0
ویژه نامه ها
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد آن دلبری که به هنگام سفر با ما وداع نکرد تا دل عاشق ما شاد شود، به خیر باد. او با یک خداحافظی، دل ما را شاد نکرد.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

فصل بهار فرا رسید و هجران و فراق بلبل پایان یافت
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

ای پادشاهی که دربار تو نگهبان و مدافع اسلام است، محبت و حمایت درگاهت به همه بهره می رساند و چشمه ی حیات و زندگی را در دل و جان آدمی گشوده است.شعر:حافظ...
شعر و تفسیر عرفانی غزل « ساقی به نور باده» حافظ

شعر و تفسیر عرفانی غزل « ساقی به نور باده» حافظ

ای معشوق!جام دل ما را از شراب پر فروغ و درخشان عشق لبالب کن و ای نوازنده!اهنگی عاشقانه بنواز و بخوان که کار جهان به کام ما شده است.
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

آیا می دانی که سعادت و اقبال در چیست؟
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ای معشوق!برای اینکه هستی مرا نابود نکنی، گیسوی تابدار و زیبایت را پریشان مساز و برای اینکه بنیاد وجودم از عشوه های دلفریب تو تباه و نابود نگردد،...
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

معشوق، آن که از همه ی بلندبالایان شهر، خوش قد و قامت تر است و بوسه و سخنش شیرین است با تیر مژگان خود قلب همه ی دلیران صف شکن را می شکند و تسخیر...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

هر کس چهره ی خود را آرایش کند تا زیبایی و جلوه ای یابد، این گونه نیست که حتماً راه و رسم دلبری کردن و عشق ورزیدن را هم می داند؛ هر کس که بتواند...
سحر بلبل حکایت با صبا کرد

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

سحرگاه، بلبل عاشق با باد صبا -که پیک معشوق است -درد دل کرد و گفت:نمی دانی که عشق دیدار گل با ما چه کرده است؟!
بر نیامد از تمنّای لبت کامم هنوز

بر نیامد از تمنّای لبت کامم هنوز

ای معشوق و محبوب!در ازل، لب سرخ و شراب آلود تو جرعه ای شراب به ما نوشاند که هنوز هم از نوشیدن آن مست و مدهوش و بی خبرم.هنوز از خطاب «اَلَست»پروردگار...
بر سر آنم که که گر ز دست بر آید

بر سر آنم که که گر ز دست بر آید

خلوتگاه دل عاشق، جای اندیشه ی این جهان و هر آنچه در آن است، نیست.دل زمانی پاک و روشن می شود و ذکر حق در آن راه می یابد و جایگاه فرشته می شود...
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

هنگامی که معشوق وارد محفل ما شد، ستاره ای بود که جلوه گر گشت و همچون ماه، روشنی بخش مجلس گردید و به آن رونق بخشید.در همین حال برای دل رنجور و...
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

دوران فرق و شب دوری از معشوق به پایان رسید؛ تفّالی زدن که فال خوب و نیکویی آمد؛ چرا که در این هنگام ستاره ی سعد از درجه ی طالع من گذشت و سرانجام...
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

عشق و دوستی به زیبارویان سیاه چشم از سر من بیرون نخواهد رفت و من همچنان عاشق و دلداده ی آنان هستم. سرنوشت الهی برای من این گونه رقم زده شده و...
گل بی رخ یار خوش نباشد

گل بی رخ یار خوش نباشد

گل سرخ بدون مشاهده ی چهره ی زیبا و دلربای معشوق، دوست داشتنی و نشاط آفرین نیست. فصل بهار نیز بدون نوشیدن شراب، خوش و دلپذیر نمی باشد. هر شادی...
خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد

خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد

فصل بهار فرا رسیده و گل به باغ آمده است و چیزی خوش تر و دلنشین تر از این نیست که جام شراب هم در دست تو باشد.
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

دلی که غمگین و فکری که افسرده باشد، کی می تواند شعری بسراید که با طراوت و امیدوار کننده و شادی بخش باشد؟ شمّه ای از این حقیقت را بازگو کردیم...
ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی

ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی

ای ساقی! فصل بهار است و هوا ابری است و بر لب جویی نشسته ایم؛ در چنین زمانی من نمی گویم که چه کاری را انجام بده؛ اگر صاحبدل و عاشقی، خودت بگو...
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

دیشب بلبل بر شاخه ی درخت سرو با آهنگ دلنشین پهلوی درس مقامات معنوی را می خواند؛ آواز بهاری بلبل، شنونده را به فکر می انداخت.
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ای معشوق زیبا! تو مگر لحظه ای از روی میل بر لب جوی آبی بنشینی، و گرنه تا وقتی که ایستاده ای و جلوه گری می کنی فتنه و غوغا به پاست، پس هر آشوبی...