0
مسیر جاری :
طواف كعبه الهی‌نامه

طواف كعبه

خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن زبان حال گشودن زدل دعا كردن تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش به يك دقيقه مناجات، با خدا كردن
شيعه الهی‌نامه

شيعه

ساقي امشب باده از بالا بريز باده از خم خانه مولا بريز باده اي بي رنگ و آتشگون بده زانكه دوشم داده اي افزون بده
شمیم اهل نظر الهی‌نامه

شمیم اهل نظر

شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهند صفای وقت سحر را به هر کسی ندهند کجاست دیده ی روشندلان باطن بین نگاه نیک نظر را به هر کسی ندهند
شرمنده‌ام الهی‌نامه

شرمنده‌ام

در درگهت، يكى زغلامانم نام تو، زينت لب و دندانم تو برتر از هرآنچه به وصف آيد من كمتر از هرآنچه كه مى دانم
شرمساريم الهی‌نامه

شرمساريم

خداوندى چنين بخشنده داريم كه با چندين گنه اميدواريم كه بگشايد درى كايزد ببندد بيا با هم در اين درگه بناليم خدايا! گر بخوانى ور برانى
شرمسار الهی‌نامه

شرمسار

الهى! اى دواى درد جانم بشوى اين ظلمت و زنگ از روانم ترحّم كن ندارم توشه راه مگر لاتقنطوا من رحمة الله
شب فيض الهی‌نامه

شب فيض

خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا يك شب اى خفته غفلت زده بيدار بيا بس شب و روز كه در زير لَحَد خواهى خفت دَم غنيمت بشمار امشب و بيدار بيا
سفر عشق الهی‌نامه

سفر عشق

واى از آن دل كه درى رو به خدا باز نكرد تا فراسوى ملك، همت پرواز نكرد بال نگشود و خيال و سر پرواز نداشت با شهيدان خدا زمزمه اى ساز نكرد در حصار تن خود ماند و وجودش پوسيد
سحری در راه است الهی‌نامه

سحری در راه است

باز هم نیمه شب است و سحری در راه است باز هم محفل انس دگری در راه است در بهاری که پر از لاله قرآن و دعاست نخل خشکیده دل را ثمری در راه است
سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد الهی‌نامه

سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد

در ره منزل ليلي قدمي بردارد گاه بايد نفسي خرج کند عارف شب گاه بايد ز دل کس المي بردارد بر دل دلبر خود بار نمي افزايد