سروي که ازو و حور و پري بار برند اوست
سروي که ازو و حور و پري بار برند اوست شاعر : اوحدي مراغه اي ماهي که ازو خلق دل زار برند اوست سروي که ازو و حور و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن بت وفا نکرد، که دل در وفاي اوست
آن بت وفا نکرد، که دل در وفاي اوست شاعر : اوحدي مراغه اي و آن يار سر کشيد که تن خاک پاي اوست آن بت وفا نکرد، که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنکه رخ عاشقان خاک کف پاي اوست
آنکه رخ عاشقان خاک کف پاي اوست شاعر : اوحدي مراغه اي با رخ او جان ما، در دل ما جاي اوست آنکه رخ عاشقان خاک کف پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا سر بلندي ز سوداي اوست
مرا سر بلندي ز سوداي اوست شاعر : اوحدي مراغه اي سري دوست دارم که در پاي اوست مرا سر بلندي ز سوداي اوست که بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست شاعر : اوحدي مراغه اي بر بوي دانها که بديدم ز خال دوست دل بسته شد به دام دو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در گماني که: به غير از تو کسي يارم هست؟
در گماني که: به غير از تو کسي يارم هست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي غلطست اين، که به غير از تو نپندارم هست در گماني که:...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نامرد را مراد بهشتست ازان جهان
نامرد را مراد بهشتست ازان جهان شاعر : اوحدي مراغه اي ما را مراد روي تو از هر جهان که هست نامرد را مراد بهشتست ازان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ماه کشميري رخ من، از ستمکاري که هست
ماه کشميري رخ من، از ستمکاري که هست شاعر : اوحدي مراغه اي مي‌پسندد بر من بيچاره هر خواري که هست ماه کشميري رخ من،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستاني هست
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستاني هست شاعر : اوحدي مراغه اي سري چنين نه همانا بر آستاني هست ز عشق اگر چه به هر گوشه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کرا با تو نه پيوندي و پيماني هست
هر کرا با تو نه پيوندي و پيماني هست شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان گفت که در قالب او جاني هست هر کرا با تو نه پيوندي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبر، چندين عتاب و جنگ و خشم و ناز چيست؟
دلبر، چندين عتاب و جنگ و خشم و ناز چيست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي از من مهجور سرگردان چه ديدي؟ باز چيست؟ دلبر، چندين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل، از هجران او زارم همي بايد گريست
اي دل، از هجران او زارم همي بايد گريست شاعر : اوحدي مراغه اي تر ک خفتن کن، که بيدارم همي بايد گريست اي دل، از هجران...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، يکيست
آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، يکيست شاعر : اوحدي مراغه اي وآنکه مرا مي‌کشد در غم خود، آن يکيست آنکه دل من ببرد،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز ما بودي، جدا بودن روا نيست
ز ما بودي، جدا بودن روا نيست شاعر : اوحدي مراغه اي يکي گفتي، دويي کردن سزا نيست ز ما بودي، جدا بودن روا نيست ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جز نقش تو در خيال نيست
جز نقش تو در خيال نيست شاعر : اوحدي مراغه اي جز با غمت اتصال ما نيست جز نقش تو در خيال نيست ليکن چه کنم؟ چو سال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي مدعي، دلت گر ازين باده مست نيست
اي مدعي، دلت گر ازين باده مست نيست شاعر : اوحدي مراغه اي در عيب ما مرو، که ترا حق به دست نيست اي مدعي، دلت گر ازين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نيست؟
چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نيست؟ شاعر : اوحدي مراغه اي چه ديدها؟ که ز ناديدنت به خون تر نيست؟ چه دستها، که ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي آنکه پيشه‌ي تو بجز کبر و ناز نيست
اي آنکه پيشه‌ي تو بجز کبر و ناز نيست شاعر : اوحدي مراغه اي چون قامت تو سرو سهي سرفراز نيست اي آنکه پيشه‌ي تو بجز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هم خانه‌ايم، روي گرفتن حلال نيست
هم خانه‌ايم، روي گرفتن حلال نيست شاعر : اوحدي مراغه اي ناگفته پرسشي، که سخن را مجال نيست هم خانه‌ايم، روي گرفتن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر سري در سر کار تو شود چندان نيست
گر سري در سر کار تو شود چندان نيست شاعر : اوحدي مراغه اي با تو سختي به سري کار خردمندان نيست گر سري در سر کار تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390