بر خسته‌اي ملامت چندين چه مي‌پسندي؟
بر خسته‌اي ملامت چندين چه مي‌پسندي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کورا نظر بپوشد شوخي به چشم‌بندي بر خسته‌اي ملامت چندين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارا، گر چه مي‌دانم که بس بي‌مهري و پيوندي
نگارا، گر چه مي‌دانم که بس بي‌مهري و پيوندي شاعر : اوحدي مراغه اي سلامت مي‌فرستم با جهاني آرزومندي نگارا، گر چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زهي! زلف و رخت قدري و عيدي
زهي! زلف و رخت قدري و عيدي شاعر : اوحدي مراغه اي قمر حسن ترا کمتر معيدي زهي! زلف و رخت قدري و عيدي بر آن طوبي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما با تو رسم ياري گفتيم اگر شنيدي
ما با تو رسم ياري گفتيم اگر شنيدي شاعر : اوحدي مراغه اي احوال خود به زاري گفتيم اگر شنيدي ما با تو رسم ياري گفتيم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديده بسيار نگه کرد به هر بام و دري
ديده بسيار نگه کرد به هر بام و دري شاعر : اوحدي مراغه اي بجزو در نظر عقل نيامد دگري ديده بسيار نگه کرد به هر بام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روي در پرده و از پرده برون مي‌نگري
روي در پرده و از پرده برون مي‌نگري شاعر : اوحدي مراغه اي پرده‌بردار، که داريم سر پرده‌دري روي در پرده و از پرده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري
باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري شاعر : اوحدي مراغه اي آن کش ز در درآيد هر لحظه چون تو ياري باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پادشاهست آنکه دارد در چنين خرم بهاري
پادشاهست آنکه دارد در چنين خرم بهاري شاعر : اوحدي مراغه اي ساقيي سرمست و جامي، مطربي موزون و ياري پادشاهست آنکه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز تورانيان تنگ چشمي سواري
ز تورانيان تنگ چشمي سواري شاعر : اوحدي مراغه اي در ايران به زلف سيه کرد کاري ز تورانيان تنگ چشمي سواري که دشمن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ساقي، بده شرابم، کندر چنين بهاري
ساقي، بده شرابم، کندر چنين بهاري شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان شراب خوردن بي‌مطربي و ياري ساقي، بده شرابم، کندر چنين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من به هر جوري نخواهم کرد زاري
من به هر جوري نخواهم کرد زاري شاعر : اوحدي مراغه اي زانکه دولت باشد از خوي تو خواري من به هر جوري نخواهم کرد زاري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا مي‌زيبد از خوبان غرور و ناز و تن داري
ترا مي‌زيبد از خوبان غرور و ناز و تن داري شاعر : اوحدي مراغه اي که عنبر بر بياض سيم و سنبل بر سمن داري ترا مي‌زيبد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شب هجرانت، اي دلبر، شب يلداست پنداري
شب هجرانت، اي دلبر، شب يلداست پنداري شاعر : اوحدي مراغه اي رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداري شب هجرانت، اي دلبر،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
برون کردي مرا از دل چو دل با ديگري داري
برون کردي مرا از دل چو دل با ديگري داري شاعر : اوحدي مراغه اي کجا يادآوري از من؟ که از من بهتري داري برون کردي مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر به عمري نزد خود روزي به مهمانم بري
هر به عمري نزد خود روزي به مهمانم بري شاعر : اوحدي مراغه اي پرده پيش رخ ببندي، پس در ايوانم بري هر به عمري نزد خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
او شوي چو خود را تو از ميانه بر گيري
او شوي چو خود را تو از ميانه بر گيري شاعر : اوحدي مراغه اي در بها بيفزايي، تا بهانه بر گيري او شوي چو خود را تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر من نمي‌نشيني نفسي به دلنوازي
بر من نمي‌نشيني نفسي به دلنوازي شاعر : اوحدي مراغه اي بنشين دمي، که خون شد دل من ز چاره سازي بر من نمي‌نشيني نفسي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز برنا پيشگان آموز و رندان رسم سربازي
ز برنا پيشگان آموز و رندان رسم سربازي شاعر : اوحدي مراغه اي گرت سوداي آن دارد که: عشق آن پسر بازي ز برنا پيشگان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل من دردمند تست درمانش نمي‌سازي
دل من دردمند تست درمانش نمي‌سازي شاعر : اوحدي مراغه اي دلت بر وي نمي‌سوزد به فرمانش نمي‌سازي دل من دردمند تست درمانش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عالمي را به فراق رخ خود مي‌سوزي
عالمي را به فراق رخ خود مي‌سوزي شاعر : اوحدي مراغه اي تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزي؟ عالمي را به فراق رخ خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390