ريسک بزرگ
بارها شنيده ايم که تمام حرف ها گفته شده اند، اما ما انسان ها باز هم حرف مي زنيم! حرف ها در بافت هاي مختلف زماني و مکاني، کاربرد و کارکردهايي...
چهارشنبه، 16 تير 1389
ملاقات با يک فرشته
داستان واقعي دختري که به وسيله حضرت فاطمه هدايت شد (مايک از امريکا) بعضي ها فکر مي کنند که فرشته ها فقط در آسمان هستند به ما سر نمي زنند. اما...
دوشنبه، 14 تير 1389
مرا بپذير
چون به خود نزديک مي شوم، از تو دور مي گردم و چون به تو نزديک مي شوم، از خود دور مي شوم و به تو نزديک تر! الهي! علف هاي هرز گناه، تار و پود...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
بي نهايتي خدا...
سپاسگزار لحظه انس با تو باشم اما چه غفلتي سياه بود... اين نداري بيداري از امام صدق بود: هشدار! اين تو نيستي که خدا را به خانه دلت دعوت کرده...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
شعرهاي عاشورايي
پيچيده در اين دشت عجب بوي عجيبي بوي خوشي از نافه آهوي نجيبي يا قافله اي رد شده، بارش همه گلبرگ جا مانده از آن قافله عطر گل سيبي يک شمه شميم...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
نغمه هاي آسماني
ز همراهان جدايي مصلحت نيست سفر بي روشنايي مصلحت نيست چو ملک و پادشاهي ديده باشي پس شاهي گدايي مصلحت نيست شما را بي شما مي خواند آن يار...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
دمت گرم باد
اشعاري که براي آزادگان سروده شده، بسيار کمتر از اشعاري است که به جانبازان تقديم شده است. شايد به اين علت که درد و رنج جانبازان تا زمان حال ادامه...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
قاب عکس پدري
«پانته آ صفايي بروجني » از معدود شاعران زني است که به معناي دقيق کلمه زنانه سرا هستند. زنانه سرايي، البته واژه ي مبهمي است و شايد نتوان مختصات...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
قطره خون آخر
و اما شاعران نسل سوم نيز هنوز سوسويي از نگاه حماسي پدرانشان را در ديده دارند. تنها مويه نمي کنند و از خاطرات دور نمي گويند، بلکه اتفاقا به خونخواهي...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
هيچ نمي شود...
لحن و زباني تلخ و معترض ، جملاتي بريده بريده که گويي از دهان بي حوصله اي خارج مي شود، موضعي انتقادي اما ظريف و گاه طنز آلود ، و ابهامي پر رنگ...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
اين راه ناتمام
آهنگ و سرود لب تان سوختن است انديشه ي روز و شب تان سوختن است اين چيست ميان تو پروانه و شمع کز روز ازل مذهبتان سوختن است
يکشنبه، 30 خرداد 1389
زمان کوتاه است
پژواکي، انسان ها را در گرما گرم روزمرگي و مدرنيته به خويش مي خواند. سرو صداي شهر، پژواک را در خود فرو برده است. ديگر گوش ها تاب شنيدن ندارد،...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
آمريکايي! يابه من آزادي بده يا مرگ!
درون چشمانم بنگر! و به من بگو چه مي بيني؟ چيز بدي نخواهي ديد که نتواني به من بگويي تو اختلافات ما را نمي بيني زندگي من در تو هيچ حسي را بر نمي...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
بوي داغ ترنج
يک شهر بزرگ بود با يک رود بزرگ. از رنگ رودخانه خوشم آمد. سبز و آبي اش قاطي شده بود. گفت: «داستان، کنار همين رود اتفاق مي افتد.» اما کنار رود...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
دلنوشته‌هایی درباره‌ی معلم
ردیف نیمکت ها، با نظم و ترتیب، در سکوت، منتظر نشسته اند. آن مستطیل سبز رنگ، در کنار گچ های بریده بریده، به اتفاقی فکر می کنند که ناگهان، دیوارها...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
بر گليم اعتکاف
الها! اي کريمي که يادت، دل را مي ربايد و نامت، سينه را مي شکافد؛ اکنون و در ميان پاکان سجاده نشين، زبان به ذکر جميلت گشوده ايم و سرخوش از باده...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
رنگ و بوي تو را مي خواهم
الهي! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبيعت و صفات بشري صاف شود، صفات روحاني در آن جلوه کند و انوار غيبي بر جان ما بتابد. جان...
يکشنبه، 30 خرداد 1389
شعرا به هنگام تخيل ، مفاهيم را سبک و سنگين کنند
قوام و خمير مايه ي شعر ، همين خيالي است که شما آن را پرواز مي دهيد. شما چيزهايي را مي بينيد که چشم معمولي آنها را نمي بيند . آن رقت خيالتان،...
شنبه، 29 خرداد 1389
آرمان روزي در آرمان شهري
انتظار، مفهومي مجرد و کلي است که بدون مصداق مشخص، در حد مدلولي ذهني باقي مي ماند. شعر کلاسيک، عرصه طرح اين مفهوم و مفاهيم کلي و ذهني از اين دست...
چهارشنبه، 26 خرداد 1389
شايد زل زدم به چشم هايت ... نمي دانم
داري آب مي ريزي روي سرم؟ حس من که اين است. از وقتي که قدم گذاشته ام روي خاک که برسم به خاکت و ببوسم ات، حس کردم تمام ذره هاي هوا شده اند ذره...
چهارشنبه، 26 خرداد 1389