کرشمه‌اي کن و بازار ساحري بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامري بشکن کرشمه‌اي کن و بازار ساحري بشکن کلاه گوشه به آيين سروري بشکن به باد ده سر و دستار عالمي يعني
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي نور چشم من سخني هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن اي نور چشم من سخني هست گوش کن پيش آي و گوش دل به پيام سروش کن در راه عشق وسوسه اهرمن بسيست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
ز در درآ و شبستان ما منور کن
هواي مجلس روحانيان معطر کن ز در درآ و شبستان ما منور کن پياله‌اي بدهش گو دماغ را تر کن اگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز
دوشنبه، 10 خرداد 1389
صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن ما را ز جام باده گلگون خراب کن زان پيشتر که عالم فاني شود خراب
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هواي خدمت او به جان پير خرابات و حق صحبت او بيار باده که مستظهرم به همت او بهشت اگر چه نه جاي گناهکاران است
دوشنبه، 10 خرداد 1389
گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن
يعني که رخ بپوش و جهاني خراب کن گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن چون شيشه‌هاي ديده ما پرگلاب کن بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن اي روي ماه منظر تو نوبهار حسن در زلف بي‌قرار تو پيدا قرار حسن در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
دوشنبه، 10 خرداد 1389
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالودم به بد ديدن منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن که در طريقت ما کافريست رنجيدن وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
دوشنبه، 10 خرداد 1389
داني که چيست دولت ديدار يار ديدن
در کوي او گدايي بر خسروي گزيدن داني که چيست دولت ديدار يار ديدن از دوستان جاني مشکل توان بريدن از جان طمع بريدن آسان بود وليکن
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خوشتر از فکر مي و جام چه خواهد بودن
تا ببينم که سرانجام چه خواهد بودن خوشتر از فکر مي و جام چه خواهد بودن گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن غم دل چند توان خورد که ايام نماند...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن تا نشيند هر کسي اکنون به جاي خويشتن خوش به جاي خويشتن بود اين نشست خسروي...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
چو گل هر دم به بويت جامه در تن
چو گل هر دم به بويت جامه در تن کنم چاک از گريبان تا به دامن
دوشنبه، 10 خرداد 1389
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌هاي زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
جز آستان توام در جهان پناهي نيست
جز آستان توام در جهان پناهي نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست عدو چو تيغ کشد من سپر بيندازم که تيغ ما بجز از ناله‌اي...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست
خواب آن نرگس فتان تو بي چيزي نيست تاب آن زلف پريشان تو بي چيزي نيست از لبت شير روان بود که من مي‌گفتم اين شکر گرد نمکدان...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است وگرنه دل...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم
سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم چاره آن است که سجاده به مي بفروشيم نيست در کس کرم و وقت طرب مي‌گذرد...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست منت خاک درت بر بصري نيست که نيست ناظر روي تو صاحب نظرانند آري سر گيسوي تو در...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيست هر گه که دل به عشق دهي خوش دمي بود در کار خير حاجت هيچ...
دوشنبه، 10 خرداد 1389