اي که با سلسله زلف دراز آمده‌اي
فرصتت باد که ديوانه نواز آمده‌اي اي که با سلسله زلف دراز آمده‌اي چون به پرسيدن ارباب نياز آمده‌اي ساعتي ناز مفرما و بگردان عادت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده گفت بيدار شو اي ره رو خواب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
دوشنبه، 10 خرداد 1389
از من جدا مشو که توام نور ديده‌اي
آرام جان و مونس قلب رميده‌اي از من جدا مشو که توام نور ديده‌اي پيراهن صبوري ايشان دريده‌اي از دامن تو دست ندارند عاشقان
دوشنبه، 10 خرداد 1389
زنهار تا تواني اهل نظر ميازار
دنيا وفا ندارد اي نور هر دو ديده زنهار تا تواني اهل نظر ميازار روزي کرشمه‌اي کن اي يار برگزيده تا کي کشم عتيبت از چشم دلفريبت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت به نوک خامه رقم کرده‌اي سلام مرا که کارخانه دوران مباد بي رقمت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به وصال او ز عمر جاودان به که راز دوست از دشمن نهان به به شمشيرم زد و با کس نگفتم
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مير من خوش مي‌روي کاندر سر و پا ميرمت
مير من خوش مي‌روي کاندر سر و پا ميرمت خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت گفته بودي کي بميري پيش من تعجيل چيست خوش تقاضا مي‌کني پيش...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت جانم بسوختي و به دل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زير پاي خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي پيک راستان خبر يار ما بگو
اي پيک راستان خبر يار ما بگو
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خنک نسيم معنبر شمامه‌اي دلخواه
که در هواي تو برخاست بامداد پگاه خنک نسيم معنبر شمامه‌اي دلخواه که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه دليل راه شو اي طاير خجسته لقا
دوشنبه، 10 خرداد 1389
عيشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله عيشم مدام است از لعل دلخواه گه جام زر کش گه لعل دلخواه اي بخت سرکش تنگش به بر کش
دوشنبه، 10 خرداد 1389
يا ليت شعري حتام القاه
حافظ چه نالي گر وصل خواهي يا ليت شعري حتام القاه گر تيغ بارد در کوي آن ماه خون بايدت خورد در گاه و بي‌گاه
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي هدهد صبا به سبا مي‌فرستمت
اي هدهد صبا به سبا مي‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا مي‌فرستمت حيف است طايري چو تو در خاکدان غم زين جا به آشيان وفا مي‌فرستمت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي قباي پادشاهي راست بر بالاي تو
زينت تاج و نگين از گوهر والاي تو اي قباي پادشاهي راست بر بالاي تو از کلاه خسروي رخسار مه سيماي تو آفتاب فتح را هر دم طلوعي مي‌دهد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت بازآيد و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن يار سفرکرده بياريد تا چشم جهان بين کنمش جاي اقامت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
تاب بنفشه مي‌دهد طره مشک ساي تو
پرده غنچه مي‌درد خنده دلگشاي تو تاب بنفشه مي‌دهد طره مشک ساي تو کز سر صدق مي‌کند شب همه شب دعاي تو اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو نگارين گلشنش روي است و مشکين سايبان ابرو غلام چشم آن...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه‌ايست ليک به در نيست راه از او خط عذار يار که بگرفت ماه از او آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او ابروي دوست گوشه محراب دولت است
دوشنبه، 10 خرداد 1389
گلبن عيش مي‌دمد ساقي گلعذار کو
باد بهار مي‌وزد باده خوشگوار کو گلبن عيش مي‌دمد ساقي گلعذار کو گوش سخن شنو کجا ديده اعتبار کو هر گل نو ز گلرخي ياد همي‌کند ولي
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هواي خدمت او به جان پير خرابات و حق صحبت او بيار باده که مستظهرم به همت او بهشت اگر چه نه جاي گناهکاران است
دوشنبه، 10 خرداد 1389