مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
تو يکي بپرس از اين غم که به من چه کار دارد مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد که وصال هم بلاي شب انتظار دارد نه بلاي جان عاشق شب هجرتست تنها...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را / نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
تا کي چو باد سربدواني به واديم
اي کعبه‌ي مراد ببين نامراديم تا کي چو باد سربدواني به واديم گويي چراغ کوکبه بامداديم دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار داغ ندامتي است که...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
ايرجا سر بدرآور که امير آمده است
چه اميري که به عشق تو اسير آمده است ايرجا سر بدرآور که امير آمده است نوشداروست ولي حيف که دير آمده است چون فرستاده‌ي سيمرغ به سهراب دلير...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
مايه‌ي حسن ندارم که به بازار من آئي
جان فروش سر راهم که خريدار من آئي مايه‌ي حسن ندارم که به بازار من آئي تا به دام غزل افتي و گرفتار من آئي اي غزالي که گرفتار کمند تو شدم باش...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
گلچين که آمد اي گل من در چمن نباشم
آخر نه باغبانم؟ شرط است من نباشم گلچين که آمد اي گل من در چمن نباشم چاکم بود گريبان گر در کفن نباشم ناچار چون نهد سر بر دامن گلم خار زلف...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
گاهي گر از ملال محبت برانمت
دوري چنان مکن که به شيون برانمت گاهي گر از ملال محبت برانمت پيک شفاعتي است که از پي دوانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک مژگان فشانمت...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
پاشو اي مست که دنيا همه ديوانه‌ي تست
همه آفاق پر از نعره‌ي مستانه‌ي تست پاشو اي مست که دنيا همه ديوانه‌ي تست آن که باز است هميشه در ميخانه‌ي تست در دکان همه باده فروشان تخته...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
اي گل به شکر آنکه در اين بوستان گلي
خوش دار خاطري ز خزان ديده بلبلي اي گل به شکر آنکه در اين بوستان گلي نه بلبلي به‌جاي گذارند و نه گلي فردا که رهزنان دي از راه ميرسند امشب...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
خلوتي داريم و حالي با خيال خويشتن
گر گذاردمان فلک حالي به حال خويشتن خلوتي داريم و حالي با خيال خويشتن عالمي داريم در کنج ملال خويشتن ما در اين عالم که خود کنج ملالي بيش نيست...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
از غم جدا مشو که غنا مي‌دهد به دل
اما چه غم غمي که خدا مي‌دهد به دل از غم جدا مشو که غنا مي‌دهد به دل از اشک چشم نشو و نما مي‌دهد به دل گريان فرشته‌ايست که در سينه‌هاي تنگ...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
ديدمت دورنماي در و بام اي شيراز
سرم آمد به بر سينه، سلام اي شيراز ديدمت دورنماي در و بام اي شيراز که پس انداخته‌ايم اينهمه وام اي شيراز وامداريم سرافکنده ز خجلت در پيش ورنه...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
نوشتم اين غزل نغز با سواد دو ديده
که بلکه رام غزل گردي اي غزال رميده نوشتم اين غزل نغز با سواد دو ديده سپيد کرد مرا ديده تا دميد سپيده سياهي شب هجر و اميد صبح سعادت برو...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
دل و جانيکه دربردم من از ترکان قفقازي
به شوخي مي‌برند از من سيه چشمان شيرازي دل و جانيکه دربردم من از ترکان قفقازي تو آهووش چنان شوخي که با من ميکني بازي من آن پيرم که شيران را...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
اي دل به ساز عرش اگر گوش مي‌کني
از ساکنان فرش فراموش مي‌کني اي دل به ساز عرش اگر گوش مي‌کني آفاق را به زمزمه مدهوش مي‌کني گر ناي زهره بشنوي اي دل بگوش هوش گر خواب خود...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
سري به سينه‌ي خود تا صفا تواني يافت
خلاف خواهش خود تا خدا تواني يافت سري به سينه‌ي خود تا صفا تواني يافت کليد فتح به کنج فنا تواني يافت در حقايق و گنجينه‌ي ادب قفل است کمال...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد
به گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد به مشتي خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد مگر با داس سيمين...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
خلوتم چراغان کن اي چراغ روحاني
اي ز چشمه‌ي نوشت چشم و دل چراغاني خلوتم چراغان کن اي چراغ روحاني تا فرو نيارد کس سر به تاج سلطاني سرفرازي جاويد در کلاه درويشي است همتم...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
از همه سوي جهان جلوه‌ي او مي‌بينم
جلوه‌ي اوست جهان کز همه سو مي‌بينم از همه سوي جهان جلوه‌ي او مي‌بينم چهره‌ي اوست که با ديده‌ي او مي‌بينم چشم از او جلوه از او ما چه حريفيم...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم من بيچاره همان عاشق خونين جگرم تو جگر گوشه هم از شير بريدي و هنوز جرمم...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388