يا رب آن يوسف گم‌گشته به من بازرسان
تا طربخانه کني بيت حزن بازرسان يا رب آن يوسف گم‌گشته به من بازرسان اين زمان يوسف من نيز به من بازرسان اي خدايي که به يعقوب رساندي يوسف يارب...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
مهتاب و سرشکي به‌هم آميخته بوديم
خوش رويهم آن شب من و مه ريخته بوديم مهتاب و سرشکي به‌هم آميخته بوديم خوش آتش و آبي به هم آميخته بوديم دور از لب شيرين تو چون شمع سيه روز...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
لبت تا در شکفتن لاله‌ي سيراب را ماند
دلم در بيقراري چشمه‌ي مهتاب را ماند لبت تا در شکفتن لاله‌ي سيراب را ماند به شبهاي دل تاريک من مهتاب را ماند گهي کز روزن چشمم فرو تابد جمال...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
منم که شعر و تغزل پناهگاه منست
چنانکه قول و غزل نيز در پناه منست منم که شعر و تغزل پناهگاه منست که اين وظيفه محول به اشک و آه منست صفاي گلشن دلها به ابر و باران نيست اگر...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
چو آفتاب به شمشير شعله برخيزد
سپاه شب به هزيمت چو دود بگريزد چو آفتاب به شمشير شعله برخيزد همه جواهر انجم به پاي او ريزد عروس خاوري از پرده برنيامده چرخ که طوق سازد...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
سيماي شب آغشته به سيماب برآمد ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد قنديل مه‌آويزه‌ي محراب برآمد آويخت چراغ فلک از طارم نيلي ياد از توام اي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
تا چشم دل به طلعت آن ماه‌منظر است
طالع مگو که چشمه‌ي خورشيد خاورست تا چشم دل به طلعت آن ماه‌منظر است آنرا که شور عشق به سر نيست کافر است کافر نه‌ايم و بر سرمان شور عاشقي است...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
زلف او برده قرار خاطر از من يادگاري
من هم از آن زلف دارم يادگاري بيقراري زلف او برده قرار خاطر از من يادگاري حاليا پامالم از دست پريشان روزگاري روزگاري دست در زلف پريشان توام...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
فرخا از تو دلم ساخته با ياد هنوز
خبر از کوي تو مي‌آوردم باد هنوز فرخا از تو دلم ساخته با ياد هنوز پيرم و از تو همان ساخته با ياد هنوز در جواني همه با ياد تو دلخوش بودم لب...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
زين همرهان همراز من تنها توئي تنها بيا
باشد که در کام صدف گوهر شوي يکتا بيا زين همرهان همراز من تنها توئي تنها بيا اي اشک چشم آسمان در دامن دريا بيا يارب که از دريا دلي خود گوهر...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
امشب اي ماه به درد دل من تسکيني
آخر اي ماه تو همدرد من مسکيني امشب اي ماه به درد دل من تسکيني که تو از دوري خورشيد چها مي‌بيني کاهش جان تو من دارم و من مي‌دانم سر راحت...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
شبست و چشم من و شمع اشکبارانند
مگر به ماتم پروانه سوگوارانند شبست و چشم من و شمع اشکبارانند که اين ستاره شماران ستاره بارانند چه مي‌کند بدو چشم شب فراق تو ماه در اين...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
چند بارد غم دنيا به تن تنهايي
واي بر من تن تنها و غم دنيايي چند بارد غم دنيا به تن تنهايي که چو تير از جگر ريش برآرم وايي تيرباران فلک فرصت آنم ندهد حيف از ناله‌ي معصوم...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
ز دريچه‌هاي چشمم نظري به ماه داري
چه بلند بختي اي دل که به دوست راه داري ز دريچه‌هاي چشمم نظري به ماه داري تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داري به شب سياه عاشق چکند پري که شمعي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
باز کن نغمه‌ي جانسوزي از آن ساز امشب
تا کني عقده‌ي اشک از دل من باز امشب باز کن نغمه‌ي جانسوزي از آن ساز امشب من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب ساز در دست تو سوز دل من مي‌گويد...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
تا هستم اي رفيق نداني که کيستم
روزي سراغ وقت من آئي که نيستم تا هستم اي رفيق نداني که کيستم تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم در آستان مرگ که زندان زندگيست يک روز خنده...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
ياد آن که جز به روي منش ديده وانبود
وان سست عهد جز سري از ماسوا نبود ياد آن که جز به روي منش ديده وانبود آن روز در ميان من و دوست جانبود امروز در ميانه کدورت نهاده پاي اول...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
يا حريفي نشود رام چه خواهد بودن آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن گو نماند ز من اين نام چه خواهد بودن حاصل از کشمکش زندگي اي دل نامي است آفتابي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
اي پريچهره که آهنگ کليسا داري
سينه‌ي مريم و سيماي مسيحا داري اي پريچهره که آهنگ کليسا داري چو تو ترسابچه آهنگ کليسا داري گرد رخسار تو روح القدس آيد به طواف تنگ مپسند،...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
ياري ز طبع خواستم اشکم چکيد و گفت
ياري ز من بجوي که با اين روانيم ياري ز طبع خواستم اشکم چکيد و گفت بشنو ترانه‌ي غزل جاودانيم اي گل بيا و از چمن طبع شهريار اين نيست مزد...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388