اي با عدوي ما گذرنده ز کوي ما
اي ماهروي شرم نداري ز روي ما؟ اي با عدوي ما گذرنده ز کوي ما با هر کسي همي گله کردي ز خوي ما نامم نهاده بودي بدخوي جنگجوي رستي ز خوي ناخوش...
دوشنبه، 30 آذر 1388
ملکت چو قرآن، او چو معاني قرانست
ملکت چو چراگاه و رعيت رمه باشد ملکت چو قرآن، او چو معاني قرانست لشکر چو سگان رمه و دشمن چون گرگ جلاب بود خسرو و دستور شبانست ما را رمه‌بانيست...
دوشنبه، 30 آذر 1388
غرابا مزن بيشتر زين نعيقا
که مهجور کردي مرا ازعشيقا غرابا مزن بيشتر زين نعيقا نبايد به يک دوست چندين نعيقا نعيق تو بسيار و ما را عشيقي شدي زير سنگ زمانه سحيقا ايا...
دوشنبه، 30 آذر 1388
چرخست وليکن نه درو طالع نحسست
خلدست وليکن نه درو جوي عقارست چرخست وليکن نه درو طالع نحسست چون روي پريرويان با رنگ و نگارست چون ابروي معشوقان با طاق و رواقست منزلگه جود...
دوشنبه، 30 آذر 1388
چو از زلف شب بازشد تابها
فرو مرد قنديل محرابها چو از زلف شب بازشد تابها بپوشيد بر کوه سنجابها سپيده‌دم، از بيم سرماي سخت فکنده به زلف اندرون تابها به ميخوارگان...
دوشنبه، 30 آذر 1388
عرفان آیینه بین صائب تبریزی (3)
صائب تبریزی همچون حافظ شیرازی با زاهدان ریاکار به شدّت مخالف است، وی «با این که مرد متدیّن و نیک نام و متواضعی بوده از زاهدان ریایی نفرت داشته...
شنبه، 28 آذر 1388
عرفان آیینه بین صائب تبریزی (2)
با نگاهی دقیق در آیینه شعر صائب، شاعری را می بینیم که مسیر عرفان را با ریاضت کشی پیموده و در این رهگذر با چشم آیینه، جهان هستی و موجودات آن،...
شنبه، 28 آذر 1388
عرفان آیینه بین صائب تبریزی (1)
يکي از اساسي ترين نکته ها ی شعر صائب، قرار گرفتن لحظه هاي ناب کشف و شهود شاعرانه ی او در برابر آينه است. آينه يکي از جاندار ترين موتيف هاي نمادين...
شنبه، 28 آذر 1388
به تيره بختي خود کس نه ديدم و نه شنيدم
ز بخت تيره خدايا چه ديدم و چه کشيدم به تيره بختي خود کس نه ديدم و نه شنيدم ولي دريغ که در روزگار دوست نديدم براي گفتن با دوست شکوه‌ها به...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
اي غنچه‌ي خندان چرا خون در دل ما ميکني
خاري به خود مي‌بندي و ما را ز سر وا ميکني اي غنچه‌ي خندان چرا خون در دل ما ميکني کاخت نگون باد اي فلک با ما چه بد تا ميکني از تير کجتابي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اينجا
فداي اشتباهي کرد او را گاهگاه اينجا گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اينجا فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اينجا مگر ره گم کند کو را گذار...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
راه گم کرده و با رويي چو ماه آمده‌اي
مگر اي شاهد گمراه به راه آمده‌اي راه گم کرده و با رويي چو ماه آمده‌اي گر بپرسيدن اين بخت سياه آمده‌اي باري اين موي سپيدم نگر اي چشم سياه...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
نالد به حال زار من امشب سه‌تار من
اين مايه‌ي تسلي شب‌هاي تار من نالد به حال زار من امشب سه‌تار من جز ساز من نبود کسي سازگار من اي دل ز دوستان وفادار روزگار من غمگسار سازم...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
در دياري که در او نيست کسي يار کسي
کاش يارب که نيفتد به کسي کار کسي در دياري که در او نيست کسي يار کسي نپسنديد دل زار من آزار کسي هر کس آزار من زار پسنديد ولي هر که چون ماه...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفري
ما هم از کارگه ديده نهان شد چو پري آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفري بعد از اين دست من و دامن ديوانه سري باز در خواب سر زلف پري خواهم ديد سوخت...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
چه شد آن عهد قديم و چه شد آن يار نديم
خون کند خاطر من خاطره‌ي عهد قديم چه شد آن عهد قديم و چه شد آن يار نديم دل بشکسته‌ي عاشق ننوازد به نسيم چه شدن آن طره پيوند دل و جان که دگر...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
نالدم پاي که چند از پي يارم بدواني
من بدو ميرسم اما تو که ديدن نتواني نالدم پاي که چند از پي يارم بدواني عاشق پا به فرارم تو که اين درد نداني من سراپا همه شرمم تو سراپا همه...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود چمن پرسمن تازه بهار آمده بود در کهن گلشن طوفانزده‌ي خاطر من غرق...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
دير آمدي که دست ز دامن ندارمت
جان مژده داده‌ام که چوجان در برارمت دير آمدي که دست ز دامن ندارمت ابري شدم ز شوق که اشگي ببارمت تا شويمت از آن گل عارض غبار راه تا درکشم...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد
جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد آب رفته است که آن سرو روان بازآورد اشک غم پاک کن اي ديده که در جوي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388