بزن که سوز دل من به ساز ميگوئي
ز ساز دل چه شنيدي که باز ميگوئي بزن که سوز دل من به ساز ميگوئي به گوش دل سخني دلنواز ميگوئي مگر چو باد وزيدي به زلف يار که باز که شرح قصه‌ي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
با رنگ و بويت اي گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حيوان آبي به جو ندارد با رنگ و بويت اي گل گل رنگ و بو ندارد من عاشق تو هستم اين گفتگو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
نفسي داشتم و ناله و شيون کردم
بي تو با مرگ عجب کشمکشي من کردم نفسي داشتم و ناله و شيون کردم ليک من هم به صبوري دل از آهن کردم گرچه بگداختي از آتش حسرت دل من اشک چون...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
چه شد که بار دگر ياد آشنا کردي
چه شد که شيوه‌ي بيگانگي رها کردي چه شد که بار دگر ياد آشنا کردي چه شد که بر سر مهر آمدي وفا کردي به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود توئي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
تا چند کنيم از تو قناعت به نگاهي
يک عمر قناعت نتوان کرد الهي تا چند کنيم از تو قناعت به نگاهي چون بازشوم از سرت اي مه به نگاهي ديريست که چون هاله همه دور تو گردم در آرزوي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده‌ي جواني از اين زندگانيم از زندگانيم گله دارد جوانيم ياري کن اي اجل که به ياران رسانيم دارم هواي صحبت ياران رفته را داده نويد زندگي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
رفتي و در دل هنوزم حسرت ديدار باقي
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقي رفتي و در دل هنوزم حسرت ديدار باقي باز شد وقتي نوشتي «يار باقي کار باقي» عقده بود اشکم به دل تا بيخبر...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
اگر بلاکش بيداد را به داد رسي
خدا کند که به سر منزل مرا درسي اگر بلاکش بيداد را به داد رسي شبان تيره که در بارگاه دادرسي سياهکاري بيداد عرضه دار اي آه اگر به چشمه‌ي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
نالم از دست تو اي ناله که تاثير نکردي
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصير نکردي نالم از دست تو اي ناله که تاثير نکردي که شدي کور و تماشاي رخش سير نکردي شرمسار توام اي ديده ازين گريه‌ي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست
آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست چشمت ندود اين همه يک شب قمر اينجاست آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد آن...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
تا که از طارم ميخانه نشان خواهد بود
طاق ابروي توام قبله‌ي جان خواهد بود تا که از طارم ميخانه نشان خواهد بود سر ما خاک در دردکشان خواهد بود سرکشان را چو به صاف سرخم دستي نيست...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
دستي که گاه خنده بن خال مي‌بري
اي شوخ سنگدل دلم از حال مي‌بري دستي که گاه خنده بن خال مي‌بري دست از حريف خويش بدان خال مي‌بري هر کس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو زان خال...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
آتشي زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن‌چنان سوخم از آتش هجران که مپرس آتشي زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آشنايا گله دارم ز تو چندان که مپرس گله‌ئي کردم و از يک گله بيگانه شدي...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
طبعم از لعل تو آموخت در افشانيها
اي رخت چشمه‌ي خورشيد درخشانيها طبعم از لعل تو آموخت در افشانيها تا نسيمت بنوازد به گل افشانيها سرو من صبح بهار است به طرف چمن آي چشم خورشيد...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
تا کي در انتظار گذاري به زاريم
باز آي بعد از اينهمه چشم انتظاريم تا کي در انتظار گذاري به زاريم جان سوز بود شرح سيه روزگاريم ديشب به ياد زلف تو در پرده‌هاي ساز ديشب که...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
بار ديگر گر فرود آرد سري با ما جواني
داستانها دارم از بيداد پيري با جواني بار ديگر گر فرود آرد سري با ما جواني من چرا از دل نگويم وا جواني وا جواني وا عزيزا گوئي آخر گر عزيزت...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
ماها تو سفر کردي و شب ماند و سياهي
نه مرغ شب از ناله‌ي من خفت و نه ماهي ماها تو سفر کردي و شب ماند و سياهي کز بعد مسافر نفرستند سياهي شد آه منت بدرقه‌ي راه و خطا شد سازم...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
نه وصلت ديده بودم کاشکي اي گل نه هجرانت
که جانم در جواني سوخت اي جانم به قربانت نه وصلت ديده بودم کاشکي اي گل نه هجرانت چقدر آخر تحمل بلکه يادت رفته پيمانت تحمل گفتي و من هم که...
چهارشنبه، 25 آذر 1388
اي جگر گوشه کيست دمسازت
اي جگر گوشه کيست دمسازت
چهارشنبه، 25 آذر 1388
به توديع توجان ميخواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت مي کنم حافظ خداحافظ به توديع توجان ميخواهد از تن شد جدا حافظ که حق چون تو استادي نخواهد شد ادا حافظ ثنا خوان توام تا زنده‌ام...
چهارشنبه، 25 آذر 1388