روشناني که به تاريکي شب گردانند
شمع در پرده و پروانه‌ي سر گردانند روشناني که به تاريکي شب گردانند همه در مکتب توحيد تو شاگردانند خود بده درس محبت که اديبان خرد تو به جانستي...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
بي‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا سنگدل اين زودتر مي‌خواستي حالا چرا نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
خجل شدم ز جواني که زندگاني نيست
به زندگاني من فرصت جواني نيست خجل شدم ز جواني که زندگاني نيست خداي شکر که اين عمر جاوداني نيست من از دو روزه‌ي هستي به جان شدم بيزار دراين...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم
چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردم چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم چرا رو در تو آرم من...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گيرم
گه از زمين و گه از آسمان سراغ تو گيرم دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گيرم به سر بغلطم و در پيش راه باغ تو گيرم به‌جاي آب روان نيستم دريغ...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
روي در کعبه‌ي اين کاخ کبود آمده‌ايم
چون کواکب به طواف و به درود آمده‌ايم روي در کعبه‌ي اين کاخ کبود آمده‌ايم به تظلم ز بر چرخ کبود آمده‌ايم در پناه علم سبز تو با چهره‌ي زرد...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
امشب از دولت مي دفع ملالي کرديم
اين هم از عمر شبي بود که حالي کرديم امشب از دولت مي دفع ملالي کرديم کز گرفتاري ايام مجالي کرديم ما کجا و شب ميخانه خدايا چه عجب با کماندار...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
جواني حسرتا با من وداع جاوداني کرد
وداع جاوداني حسرتا با من جواني کرد جواني حسرتا با من وداع جاوداني کرد به من کاري که با سرو و سمن باد خزاني کرد بهار زندگاني طي شد و کرد آفت...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
اي طلعت توخنده به خورشيد و ماه کن
زلف تو روز روشن مردم سياه کن اي طلعت توخنده به خورشيد و ماه کن خط تو سايه‌اي است سيه روي ماه کن خال تو آتشي است دل آفتاب سوز اي صد هزار...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي هر چه آفاق بجويند کران تا به کران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
شبها به کنج خلوتم آواز مي‌دهند
کاي خفته گنج خلوتيان باز مي‌دهند شبها به کنج خلوتم آواز مي‌دهند از بارگاه حافظم آواز مي‌دهند گوئي به ارغنون مناجاتيان صبح زان در سخن نصيبه‌ام...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
باز امشب اي ستاره‌ي تابان نيامدي
باز اي سپيده‌ي شب هجران نيامدي باز امشب اي ستاره‌ي تابان نيامدي افسوس اي شکوفه‌ي خندان نيامدي شمعم شکفته بود که خندد به روي تو باز امشب...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نيست
با دل اين قصه نگويم که به دلخواهش نيست کاروان آمد و دلخواه به همراهش نيست اين چه راهيست که بيرون شدن از چاهش نيست کاروان آمد و از يوسف من...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
بيداد رفت لاله‌ي بر باد رفته را
يا رب خزان چه بود بهار شکفته را بيداد رفت لاله‌ي بر باد رفته را نو کرد داغ ماتم ياران رفته را هر لاله‌اي که از دل اين خاکدان دميد باران...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهي
لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهي شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهي ماه است و هرگزش نيست پرواي بي‌کلاهي آمد ز برف مانده بر طره شانه‌ي عاج با...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
رندم و شهره به شوريدگي و شيدائي
شيوه‌ام چشم چراني و قدح پيمائي رندم و شهره به شوريدگي و شيدائي عاشقانند به هم عاشقي و رسوائي عاشقم خواهد و رسواي جهاني چکنم کار هر بوالهوسي...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
گربه پيرانه سرم بخت جواني به سر آيد
از در آشتيم آن مه بي مهر درآيد گربه پيرانه سرم بخت جواني به سر آيد با دم عيسويم ايندم آخر به سر آيد آمد از تاب و تبم جان به لب اي کاش که...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
صبا به شوق در ايوان شهريار آمد
که خيز و سر به در از دخمه کن بهار آمد صبا به شوق در ايوان شهريار آمد که پرده‌هاي شب تيره تار و مار آمد ز زلف زرکش خورشيد بند سيم سه تار که...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئي به سرم ريخت چو اين قصه شنودم ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم با که گويم که در خانه به رويش نگشودم آن‌که مي‌خواست برويم در دولت...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388
اشکش چکيد و ديگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هيچ نشاني به جو نبود اشکش چکيد و ديگرش آن آبرو نبود ديگر به چاک سينه مجال رفو نبود مژگان کشيد رشته به سوزن ولي چه سود صحبت بجز...
سه‌شنبه، 24 آذر 1388