اي به روي و به موي، لاله و سوسن!
سبزه داري نهفته در خز ادکن اي به روي و به موي، لاله و سوسن! لاله‌ي تو شکفته در بن سوسن سوسن تو شکسته بر سر لاله سر زلف ربوده بوي ز لادن...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
چون امير خندق و صفين زن
بر کران اين چمن نوخيز چون امير خندق و صفين زن تا به راستي گرود زين پس با سنان آخته پرچين زن چهر عدل را ز نو آذين بند بانگ بر جهان کژآيين...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
بيا تا جهان را به هم برزنيم
بدين خار و خس آتش اندر زنيم بيا تا جهان را به هم برزنيم همان به که آتش به دفتر زنيم بجز شک نيفزود از اين درس و بحث صف هشت جنت به هم برزنيم...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
زری سیاهه
به ندرت، مقابل آينه مي‌ايستادم. جلو آينه، صورت گوشتالود، بيني پله‌اي و لبهاي كلفتم را كه ديدم، بي‌اختيار از خدا آرزوي مرگ كردم. با خودم گفتم:...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
ترس
راننده از توی آینه نگاهی به زن انداخت و گفت: «بی‌خیال شو آبجی دیگه باید همه، غزلو بخونیم زل‍ز‍‌ل‍ه رو كه دیدی؟ هر چی ثواب كردی بسه دیگه باید...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
فصل آخر
توی آشپزخانه همه چیز برای شروع یك روز پركار و خوب برای من آماده است. میز صبحانه را می چینم. دو تا یاكریم پشت پنجره آشپزخانه سرو صدا می كنند....
يکشنبه، 4 مرداد 1388
ما فقيران که روز در تعبيم
پادشاهان ملک نيمشبيم ما فقيران که روز در تعبيم شهرياران کامل النسبيم تاجداران شامل البرکات همه با نور پاک منتسبيم همه با فيض محض متصليم...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
پيامي ز مژگان تر مي‌فرستم
کتابي به خون جگر مي‌فرستم پيامي ز مژگان تر مي‌فرستم ز شهر غريبي خبر مي‌فرستم سوي آشنايان ملک محبت ز هر يک درود دگر مي‌فرستم در اينجا جگرخستگان‌اند...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي خامه! دو تا شو و به خط مگذر
وي نامه! دژم شو و ز هم بردر اي خامه! دو تا شو و به خط مگذر وي وهم! دگر به هيچ سو مگذر اي فکر! دگر به هيچ ره مگراي وي ديده! دگر به روي کس...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
باز به پا کرد نوبهار، سرادق
بلبل آمد خطيب و قمري ناطق باز به پا کرد نوبهار، سرادق وز حد مغرب گرفت تا حد مشرق طبل زد از نيمروز لشکر نوروز بست به هر مرز برف راه مضايق...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
بگريست ابر تيره به دشت اندر
وز کوه خاست خنده‌ي کبک نر بگريست ابر تيره به دشت اندر ابر سيه چو رايت اسکندر خورشيد زرد چون کله دارا بر دوش نارون، سلب قيصر بر فرق ياسمين،...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر
نرگس کاري به برگ ياسمن اندر سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر لاله نشاند به شاخ نسترن اندر در عجبم ز آفريدگار کز آن روي کم ز غم آتش زدي به جان...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
شب خرگه سيه زد و در وي بيارميد
وز هر کرانه دامن خرگه فرو کشيد شب خرگه سيه زد و در وي بيارميد آن سقف خيمه‌اش را عمدا بسوزنيد روز از برون خيمه دراستاد و جابه‌جاي سيصد هزار...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي زده زنار بر، ز مشک به رخسار!
جز تو که بر مه ز مشک برزده زنار؟ اي زده زنار بر، ز مشک به رخسار! کو دل خلقي ز خويش کرده نگونسار زلف نگونسار کرده‌اي و نداني موي تو تابيده...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
بهارا! بهل تا گياهي برآيد
درخشي ز ابر سياهي برآيد بهارا! بهل تا گياهي برآيد که از دامن شرق ماهي برآيد در اين تيرگي صبر کن شام غم را به نيروي خورشيد راهي برآيد بمان...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
نخلي که قد افراشت، به پستي نگرايد
شاخي که خم آورد، دگر راست نيايد نخلي که قد افراشت، به پستي نگرايد چو پير شود مرد، دگر دير نپايد ملکي که کهن گشت، دگر تازه نگردد کاين مادر...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
هنگام فرودين که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار ديلم و طرف سپيدرود هنگام فرودين که رساند ز ما درود؟ گويي بهشت آمده از آسمان فرود کز سبزه و بنفشه و گلهاي رنگ رنگ جنگل کبود و...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر اين موکب خجسته، درود رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود به فرق کوه يکي مغفري است سيم اندرود به کتف دشت يکي جوشني است مينا رنگ سحاب...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي ديو سپيد پاي در بند!
اي گنبد گيتي! اي دماوند! اي ديو سپيد پاي در بند! ز آهن به ميان يکي کمر بند از سيم به سر يکي کله خود بنهفته به ابر، چهر دلبند تا چشم بشر...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
به کام من بر، يک چند گشت گيهان بود
که با زمانه مرا عهد بود و پيمان بود به کام من بر، يک چند گشت گيهان بود نه در هزار چمن يک هزاردستان بود هزاردستان بد در سخن مرا و چو من سخن...
يکشنبه، 4 مرداد 1388