بياييد اي کبوترهاي دلخواه!
بدن کافورگون، پاها چو شنگرف بياييد اي کبوترهاي دلخواه! به گرد من فرود آييد چون برف بپريد از فراز بام و ناگاه فشاند پر ز روي برج خاور سحرگاهان...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
با شه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست
کار ايران با خداست با شه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست کار ايران با خداست مذهب شاهنشه ايران ز مذهبها جداست مملکت رفته ز دست شاه مست و شيخ...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
دوشينه ز رنج دهر بدخواه
رفتم سوي بوستان نهاني دوشينه ز رنج دهر بدخواه در لطف و هواي بوستاني تا وارهم از خمار جانکاه خندان ز طراوت جواني ديدم گلهاي نغز و دلخواه...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
افسوس که صاحب نفسي پيدا نيست
فرياد که فريادرسي پيدا نيست افسوس که صاحب نفسي پيدا نيست پيداست که در خانه کسي پيدا نيست بس لابه نموديم و کس آواز نداد آيين محبت و وفا...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
يکي زيبا خروسي بود جنگي
به مانند عقاب از تيزچنگي يکي زيبا خروسي بود جنگي براي جنگ و پرخاش آفريده گشاده سينه و گردن کشيده فروهشته دو غبغب چون دو گلبرگ نهاده تاجي...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
باز بر شاخسار حيله و فن
انجمن کرده‌اند زاغ و زغن باز بر شاخسار حيله و فن خار رسته به جايگاه سمن زاغ خفته در آشيان هزار گلبنان را دريده پيراهن بلبلان را شکسته...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
برو کار مي‌کن، مگو چيست کار
که سرمايه‌ي جاوداني است کار برو کار مي‌کن، مگو چيست کار به فرزندگان چون همي خواست خفت نگر تا که دهقان دانا چه گفت که گنجي ز پيشينيان اندر...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
در خيابان باغ، فصل بهار
مي‌چميد آن گراز پست‌شعار در خيابان باغ، فصل بهار بر سر شاخ گل مديح‌طراز بلبلي چند از قفاي گراز مي‌سرودند شعرهاي لطيف گه به بحر طويل و...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
دست خداي احد لم يزل
ساخت يکي چنگ به روز ازل دست خداي احد لم يزل بسته بر او پرده‌ي موزون ز نور بافته ابريشمش از زلف حور مويه‌ي او چاره‌ي بيچارگان نغمه‌ي او...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
شبي چشم کيوان ز فکرت نخفت
دژم گشته از رازهاي نهفت شبي چشم کيوان ز فکرت نخفت رده بسته ناکاميش پيش روي نحوست زده هاله بر گرد اوي ز هر سو بر او ره گرفتند باز دريغ...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
ايرجا! رفتي و اشعار تو ماند
کوچ کردي تو و آثار تو ماند ايرجا! رفتي و اشعار تو ماند مي‌نهد آتشي از خويش به جا چون کند قافله کوچ از صحرا آتشت ماند ولي در دل من بار...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
بدرود گفت فر جواني
سستي گرفت چيره‌زباني بدرود گفت فر جواني آن کلک همچو تيغ يماني شد نرم همچو شاخه‌ي سوسن آن آبدار گوهر کاني شد خاکسار دست حوادث
دوشنبه، 5 مرداد 1388
نهفته روي به برگ اندرون گلي محجوب
ز باغبان طبيعت ملول و غمگين بود نهفته روي به برگ اندرون گلي محجوب ولي ز نکهت او باغ عنبرآگين بود ز تاب و جلوه اگر چند مانده بود جدا جدا...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
گر به کوه اندر پلنگي بودمي
سخت فک و تيز چنگي بودمي گر به کوه اندر پلنگي بودمي گاه در دنبال رنگي بودمي گه پي صيد گوزني رفتمي گاه بر بالاي سنگي بودمي گاه در سوراخ...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
خورشيد برکشيد سر از باره‌ي بره
اي ماه! برگشاي سوي باغ پنجره خورشيد برکشيد سر از باره‌ي بره هان اي پسر! سپند بسوزان به مجمره اسفندماه رخت برون برد از اين ديار ز اسپيد...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
مگر مي‌کند بوستان زرگري
که دارد به دامان زر جعفري؟ مگر مي‌کند بوستان زرگري که باشد در اين دکه‌ي زرگري به کان اندر، آن مايه زر توده نيست که : «چوني بدين مايه حيلت...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
منصور باد لشکر آن چشم کينه‌خواه
پيوسته باد دولت آن ابروي سياه منصور باد لشکر آن چشم کينه‌خواه آن‌گه که شب ز مشرق بيرون کشد سپاه عشقش سپه کشيد به تاراج صبر من پشتم دو تا...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
فغان ز جغد جنگ و مرغواي او
که تا ابد بريده باد ناي او فغان ز جغد جنگ و مرغواي او گسسته و شکسته پر و پاي او بريده باد ناي او و تا ابد کز او بريده باد آشناي او ز من...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
موجود و فاني في‌الله، هستي‌پذير و فناخواه
هم آفتابم و هم ماه، هم غصن و هم ثمرم من موجود و فاني في‌الله، هستي‌پذير و فناخواه زيرا به تربيت او را فرمانروا پدرم من فرزند ناخلف نفس فرمان...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
مغز من اقليم دانش، فکرتم بيداي او
سينه درياي هنر، دل گوهر يکتاي او مغز من اقليم دانش، فکرتم بيداي او من شناور چون نهنگان بر سر درياي او شعر من انگيخته موجي است از درياي ذوق...
دوشنبه، 5 مرداد 1388