بلبل عشقم و از آن گل خندان گويم
سخن از آن گل خندان به سخندان گويم بلبل عشقم و از آن گل خندان گويم غزل خود به غزالان غزلخوان گويم غزل‌آموز غزالانم و با ناي شبان که پريشان...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
اگر چه رند و خراب و گداي خانه به دوشم
گدائي در عشقت به سلطنت نفروشم اگر چه رند و خراب و گداي خانه به دوشم توئي که چشمه‌ي نوشي من از تو چشم نپوشم اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشي...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
تيره‌گون شد کوکب بخت همايون‌فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من تيره‌گون شد کوکب بخت همايون‌فال من آشنايا با تو گويم گريه دارد حال من خنده‌ي بيگانگان ديدم نگفتم درد دل...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
شبي را با من اي ماه سحرخيزان سحرکردي
سحر چون آفتاب از آشيان من سفرکردي شبي را با من اي ماه سحرخيزان سحرکردي که چون شمع عبيرآگين شبي با من سحرکردي هنوزم از شبستان وفا بوي عبير...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
شنيده‌ام که به شاهان عشق بخشي تاج
به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج شنيده‌ام که به شاهان عشق بخشي تاج به دولت سرت از آفتاب دارم تاج تو تاج‌بخشي و من شهريار ملک سخن بر آن سر...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
چو ابرويت نچميدي به کام گوشه‌نشيني
برو که چون من و چشمت به گوشه‌ها بنشيني چو ابرويت نچميدي به کام گوشه‌نشيني برو که چون سر زلفت به خود قرار نبيني چو دل به زلف تو بستم به خود...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
صداي سوز دل شهريار و ساز حبيب
چه دولتي است به زندانيان خاک نصيب صداي سوز دل شهريار و ساز حبيب چو در ولايت غربت دو همزبان غريب به هم رسيده در اين خاکدان ترانه و شعر که...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
دامن مکش به ناز که هجران کشيده‌ام
نازم بکش که ناز رقيبان کشيده‌ام دامن مکش به ناز که هجران کشيده‌ام پاداش ذلتي که به زندان کشيده‌ام شايد چو يوسفم بنوازد عزيز مصر کز اين...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
زمستان پوستين افزود بر تن کدخدايان را
وليکن پوست خواهد کند ما يک‌لاقبايان را زمستان پوستين افزود بر تن کدخدايان را زمستاني که نشناسد در دولت سرايان را ره ماتم‌سراي ما ندانم از...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
کار گل زار شود گر تو به گلزار آئي
نرخ يوسف شکند چون تو به بازار آئي کار گل زار شود گر تو به گلزار آئي گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئي ماه در ابر رود چون تو برآئي لب بام...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
عشقي که درد عشق وطن بود درد او
او بود مرد عشق که کس نيست مرد او عشقي که درد عشق وطن بود درد او بس شعله‌ها که بشکفد از آه سرد او چون دود شمع کشته که با وي دميست گرم پروانه‌ي...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
مسافري که به رخ اشک حسرتم بدواند
دلم تحمل بار فراق او نتواند مسافري که به رخ اشک حسرتم بدواند کنار من ننشيند که آتشم بنشاند در آتشم بنشاند چو باکسان بنشيند چو ماه نوسفر...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
يادم نکرد و شاد حريفي که ياد از او
يادش بخير گرچه دلم نيست شاد از او يادم نکرد و شاد حريفي که ياد از او يادم نکرد يار قديمي که ياد از او با حق صحبت من و عهد قديم خويش وان...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
اگر که شبرو عشقي چراغ ماهت بس
ستاره چشم و چراغ شب سياهت بس اگر که شبرو عشقي چراغ ماهت بس به ارزيابي صد کعبه، يک نگاهت بس گرت به مردم چشم اهتزار قبله نماست برو که خار...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
شکفته‌ام به تماشاي چشم شهلائي
که جز به چشم دلش نشکفد تماشائي شکفته‌ام به تماشاي چشم شهلائي مگر به آينه پاکان سينه سينائي جمال پردگي جاودانه ننمايد محيط نه فلکش زورقي...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
ريختم با نوجواني باز طرح زندگاني
تا مگر پيرانه سر از سر بگيرم نوجواني ريختم با نوجواني باز طرح زندگاني گر توان با نوجوانان ريخت، طرح زندگاني آري آري نوجواني مي‌توان از سرگرفتن...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
سر برآريد حريفان که سبوئي بزنيم
خواب را رخت بپيچيم و به سوئي بزنيم سر برآريد حريفان که سبوئي بزنيم سر برآريد حريفان که سبوئي بزنيم باز در خم فلک باده‌ي وحدت سافي است سر...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
برواي ترک که ترک تو ستمگر کردم
حيف از آن عمر که در پاي تو من سرکردم برواي ترک که ترک تو ستمگر کردم ساده‌دل من که قسم‌هاي تو باور کردم عهد و پيمان تو با ما و وفا با دگران...
سه‌شنبه، 8 دی 1388
اتاق آبي
زِ زندگي رو انگار يکي اشتباه نوشته سين سرنوشتو شايد قلم سياه نوشته ديکته بودن مارو چه کسي کجا نوشته که منو خط خطي کرده ، تو رو بي صدا نوشته...
دوشنبه، 7 دی 1388
گلستانه
تا برويد آفتاب، از فرار چشم تو آسمان نشسته در انتظار چشم تو اي نجيب مهربان، اي صبور ناتمام! چند فصل مانده است،تا بهار چشم تو؟ روي دوش مي كشي،...
دوشنبه، 7 دی 1388