جام مي‌ام فکند ز کف و آن گاه
اندر سرم شکست خمارم را جام مي‌ام فکند ز کف و آن گاه با زهر خند، ناله‌ي زارم را بس زار ناله کردم و پاسخ داد گيتي خزان نمود بهارم را گفتم...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
نوبهار و رسم او ناپايدار است اي حکيم!
گلشن طبع تو جاويدان بهار است، اي حکيم! نوبهار و رسم او ناپايدار است اي حکيم! از نسيم مهرگاني برکنار است، اي حکيم! آن بهاري کاعتدالش ز آفتاب...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
خوشا فصل بهار و رود کارون
افق از پرتو خورشيد، گلگون خوشا فصل بهار و رود کارون نمايان صدهزاران نخل وارون ز عکس نخلها بر صفحه‌ي آب به دريا چون موتور بر روي هامون ...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
دعوي چه کني؟ داعيه‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که ياران همه رفتند دعوي چه کني؟ داعيه‌داران همه رفتند گويد : « چه نشيني؟ که سواران همه رفتند» آن گرد شتابنده که در دامن صحراست...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
به گلگشت جنان گل مي‌فرستم
به رضوان شاخ سنبل مي‌فرستم به گلگشت جنان گل مي‌فرستم مي موز و قرنفل مي‌فرستم به هندوستان فضل و خلر علم سرود خوش به بلبل مي‌فرستم حديث...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اگر تو رخ بنمايي ستم نخواهد شد
ز حسن و خوبي تو هيچ کم نخواهد شد اگر تو رخ بنمايي ستم نخواهد شد کم از دهان تو يک ذره هم نخواهد شد برون ز زلف تو يک حلقه هم نخواهد رفت کسي...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم کرد
خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهيم کرد آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم کرد پس جهاني را ز شوقت پر شرر خواهيم کرد اول از عشق جهانسوزت مدد خواهيم...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
در غمش هر شب به گردون پيک آهم مي‌رسد
صبرکن، اي دل! شبي آخر به ما هم مي‌رسد در غمش هر شب به گردون پيک آهم مي‌رسد کز پس آن نوبت روز سياهم مي‌رسد شام تاريک غمش را گر سحر کردم چه...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
مناجات
اي وجود همه پيش تو عدم چرخ را پشت تواضع ز تو خم با همه رفعت خود عرش برين بر درت روي مذلت به زمين هر که خود را به رهت خوار فکند کنگر (1)...
شنبه، 3 مرداد 1388
بازيگر
مرد هر روز دير سركار حاضر مي‌شد، وقتي مي‌گفتند: چرا دير مي‌آيي؟ جواب مي‌داد: يك ساعت بيشتر مي‌خوابم تا انرژي زيادتري براي كار كردن داشته باشم،...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
‏بازمانده کشتي
تنها بازمانده يك كشتي شكسته به جزيره خالي از سكنه اي افتاد. او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري‌رساني...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
اول گردون ز رنج در تابم کرد
در اشک دوديده زير غرقابم کرد اول گردون ز رنج در تابم کرد واندر زندان به ناز در خوابم کرد پس بخشش نوساخته اسبابم کرد گرگل گيرم به دست خاري...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
اي دلاراي روزن زندان
ديدگان را نعيم جاويدي اي دلاراي روزن زندان شب مرا ماه و روز خورشيدي بي‌محاق و کسوف بادي از آنک فلک مشتري و ناهيدي همه سعدم تويي از آن...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
اي خروس ايچ ندانم چه کني
نه نکو فعلي و نه پاک تني اي خروس ايچ ندانم چه کني نه مسلماني و نه برهمني سخت شوريده طريقي است ترا به همه وقتي پيوسته کني طيلسان داري و...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
اي خواجه بوالفرج نکني ياد من
تا شاد گردد اين دل ناشاد من اي خواجه بوالفرج نکني ياد من هرکس که هست بنده و آزاد من داني که هست بنده و آزاد تو شادم بدان که هستي استاد...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
گفتم تو مرا مرثيت کني
خويشان مرا تعزيت کني گفتم تو مرا مرثيت کني در هر هنري تربيت کني فرزند مرا چون برادران تا قاف پر از قافيت کني يابي به جهان عمر تا که قاف...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
گردن و گوش غزل و مدح را
بي‌حد پيرايه و زيور زديم گردن و گوش غزل و مدح را با فلک سفله بسي سر زديم بي‌مر با بخت درآويختيم دست بدين قبضه‌ي خنجر زديم سود نديديم ز...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
چه کين است با من فلک را به دل؟
که هر روز يک غم کند بيستم چه کين است با من فلک را به دل؟ هوايي همي بيهده زيستم از اين زيستن هيچ سودم نبود چه گويم از اين عمر بر چيستم؟...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
در وفات محمد علوي
خواستم زد به نظم يک دو نفس در وفات محمد علوي زشت باشد که شعر گويد کس باز گفتم که در جهان پس از او
پنجشنبه، 1 مرداد 1388
معروف‌تر از من به جهان نيست خردمند
پس بسته چراام به چنين جايي مجهول؟ معروف‌تر از من به جهان نيست خردمند نه مرده و نه زنده نه برکار و نه معزول! نه خفته نه بيدار نه ديوانه نه...
پنجشنبه، 1 مرداد 1388