اي خامه! دو تا شو و به خط مگذر
وي نامه! دژم شو و ز هم بردر اي خامه! دو تا شو و به خط مگذر وي وهم! دگر به هيچ سو مگذر اي فکر! دگر به هيچ ره مگراي وي ديده! دگر به روي کس...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
باز به پا کرد نوبهار، سرادق
بلبل آمد خطيب و قمري ناطق باز به پا کرد نوبهار، سرادق وز حد مغرب گرفت تا حد مشرق طبل زد از نيمروز لشکر نوروز بست به هر مرز برف راه مضايق...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
بگريست ابر تيره به دشت اندر
وز کوه خاست خنده‌ي کبک نر بگريست ابر تيره به دشت اندر ابر سيه چو رايت اسکندر خورشيد زرد چون کله دارا بر دوش نارون، سلب قيصر بر فرق ياسمين،...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر
نرگس کاري به برگ ياسمن اندر سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر لاله نشاند به شاخ نسترن اندر در عجبم ز آفريدگار کز آن روي کم ز غم آتش زدي به جان...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
شب خرگه سيه زد و در وي بيارميد
وز هر کرانه دامن خرگه فرو کشيد شب خرگه سيه زد و در وي بيارميد آن سقف خيمه‌اش را عمدا بسوزنيد روز از برون خيمه دراستاد و جابه‌جاي سيصد هزار...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي زده زنار بر، ز مشک به رخسار!
جز تو که بر مه ز مشک برزده زنار؟ اي زده زنار بر، ز مشک به رخسار! کو دل خلقي ز خويش کرده نگونسار زلف نگونسار کرده‌اي و نداني موي تو تابيده...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
بهارا! بهل تا گياهي برآيد
درخشي ز ابر سياهي برآيد بهارا! بهل تا گياهي برآيد که از دامن شرق ماهي برآيد در اين تيرگي صبر کن شام غم را به نيروي خورشيد راهي برآيد بمان...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
نخلي که قد افراشت، به پستي نگرايد
شاخي که خم آورد، دگر راست نيايد نخلي که قد افراشت، به پستي نگرايد چو پير شود مرد، دگر دير نپايد ملکي که کهن گشت، دگر تازه نگردد کاين مادر...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
هنگام فرودين که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار ديلم و طرف سپيدرود هنگام فرودين که رساند ز ما درود؟ گويي بهشت آمده از آسمان فرود کز سبزه و بنفشه و گلهاي رنگ رنگ جنگل کبود و...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر اين موکب خجسته، درود رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود به فرق کوه يکي مغفري است سيم اندرود به کتف دشت يکي جوشني است مينا رنگ سحاب...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي ديو سپيد پاي در بند!
اي گنبد گيتي! اي دماوند! اي ديو سپيد پاي در بند! ز آهن به ميان يکي کمر بند از سيم به سر يکي کله خود بنهفته به ابر، چهر دلبند تا چشم بشر...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
به کام من بر، يک چند گشت گيهان بود
که با زمانه مرا عهد بود و پيمان بود به کام من بر، يک چند گشت گيهان بود نه در هزار چمن يک هزاردستان بود هزاردستان بد در سخن مرا و چو من سخن...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
در شهربند مهر و وفا دلبري نماند
زير کلاه عشق و حقيقت سري نماند در شهربند مهر و وفا دلبري نماند آيينه گو مباش چو اسکندري نماند صاحبدلي چو نيست، چه سود از وجود دل؟ بر خاک...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
مانده‌ام در شکنج رنج و تعب
زين بلا وارهان مرا، يارب! مانده‌ام در شکنج رنج و تعب جانم آمد در اين مغاک به لب دلم آمد در اين خرابه به جان شده‌ام از خداي مرگ طلب شد...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست
کس ار بزرگ شد از گفته‌ي بزرگ، رواست سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست هر آن سخن که نپيوست با معاني راست چه جد، چه هزل، درآيد به آزمايش کج...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
سحابي قيرگون بر شد ز دريا
که قير اندود زو روي دنيا سحابي قيرگون بر شد ز دريا به دوزخ رخنه کرد و ريخت آنجا خليج فارس گفتي کز مغاکي از آن چاه سيه سر زد به بالا به...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
اي آفتاب گردون! تاري شو و متاب
کز برج دين بتافت يکي روشن آفتاب اي آفتاب گردون! تاري شو و متاب بگشود چهره‌اي و ز بينش گشود باب بنمود جلوه‌اي و ز دانش فروخت نور از ما سوي...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
کند از جا عاقبت سيلاب چشم تر مرا
همتي ياران! که بگذشته است آب از سر مرا کند از جا عاقبت سيلاب چشم تر مرا هر زمان پنهان کند در زير خاکستر مرا آتشي سوزانده‌ام وين گيتي آتش...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
بگرفت شب ز چهره‌ي انجم نقابها
آشفته شد به ديده‌ي عشاق خوابها بگرفت شب ز چهره‌ي انجم نقابها چونان که اندر آب ز باران حبابها استارگان تافته بر چرخ لاجورد از باده برفروز...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
زدش چند سيلي همي بر قفا
بناليد از آن درد ابر سياه زدش چند سيلي همي بر قفا تو گفتي سيه بنده‌اي کرده جرم شد آفاق از ناله‌اش پر صدا ببارد ز مژگان سرشک آن چنان دهد...
يکشنبه، 4 مرداد 1388