دست خداي احد لم يزل
ساخت يکي چنگ به روز ازل دست خداي احد لم يزل بسته بر او پرده‌ي موزون ز نور بافته ابريشمش از زلف حور مويه‌ي او چاره‌ي بيچارگان نغمه‌ي او...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
شبي چشم کيوان ز فکرت نخفت
دژم گشته از رازهاي نهفت شبي چشم کيوان ز فکرت نخفت رده بسته ناکاميش پيش روي نحوست زده هاله بر گرد اوي ز هر سو بر او ره گرفتند باز دريغ...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
ايرجا! رفتي و اشعار تو ماند
کوچ کردي تو و آثار تو ماند ايرجا! رفتي و اشعار تو ماند مي‌نهد آتشي از خويش به جا چون کند قافله کوچ از صحرا آتشت ماند ولي در دل من بار...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
بدرود گفت فر جواني
سستي گرفت چيره‌زباني بدرود گفت فر جواني آن کلک همچو تيغ يماني شد نرم همچو شاخه‌ي سوسن آن آبدار گوهر کاني شد خاکسار دست حوادث
دوشنبه، 5 مرداد 1388
نهفته روي به برگ اندرون گلي محجوب
ز باغبان طبيعت ملول و غمگين بود نهفته روي به برگ اندرون گلي محجوب ولي ز نکهت او باغ عنبرآگين بود ز تاب و جلوه اگر چند مانده بود جدا جدا...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
گر به کوه اندر پلنگي بودمي
سخت فک و تيز چنگي بودمي گر به کوه اندر پلنگي بودمي گاه در دنبال رنگي بودمي گه پي صيد گوزني رفتمي گاه بر بالاي سنگي بودمي گاه در سوراخ...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
خورشيد برکشيد سر از باره‌ي بره
اي ماه! برگشاي سوي باغ پنجره خورشيد برکشيد سر از باره‌ي بره هان اي پسر! سپند بسوزان به مجمره اسفندماه رخت برون برد از اين ديار ز اسپيد...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
مگر مي‌کند بوستان زرگري
که دارد به دامان زر جعفري؟ مگر مي‌کند بوستان زرگري که باشد در اين دکه‌ي زرگري به کان اندر، آن مايه زر توده نيست که : «چوني بدين مايه حيلت...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
منصور باد لشکر آن چشم کينه‌خواه
پيوسته باد دولت آن ابروي سياه منصور باد لشکر آن چشم کينه‌خواه آن‌گه که شب ز مشرق بيرون کشد سپاه عشقش سپه کشيد به تاراج صبر من پشتم دو تا...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
فغان ز جغد جنگ و مرغواي او
که تا ابد بريده باد ناي او فغان ز جغد جنگ و مرغواي او گسسته و شکسته پر و پاي او بريده باد ناي او و تا ابد کز او بريده باد آشناي او ز من...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
موجود و فاني في‌الله، هستي‌پذير و فناخواه
هم آفتابم و هم ماه، هم غصن و هم ثمرم من موجود و فاني في‌الله، هستي‌پذير و فناخواه زيرا به تربيت او را فرمانروا پدرم من فرزند ناخلف نفس فرمان...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
مغز من اقليم دانش، فکرتم بيداي او
سينه درياي هنر، دل گوهر يکتاي او مغز من اقليم دانش، فکرتم بيداي او من شناور چون نهنگان بر سر درياي او شعر من انگيخته موجي است از درياي ذوق...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
اي به روي و به موي، لاله و سوسن!
سبزه داري نهفته در خز ادکن اي به روي و به موي، لاله و سوسن! لاله‌ي تو شکفته در بن سوسن سوسن تو شکسته بر سر لاله سر زلف ربوده بوي ز لادن...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
چون امير خندق و صفين زن
بر کران اين چمن نوخيز چون امير خندق و صفين زن تا به راستي گرود زين پس با سنان آخته پرچين زن چهر عدل را ز نو آذين بند بانگ بر جهان کژآيين...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
بيا تا جهان را به هم برزنيم
بدين خار و خس آتش اندر زنيم بيا تا جهان را به هم برزنيم همان به که آتش به دفتر زنيم بجز شک نيفزود از اين درس و بحث صف هشت جنت به هم برزنيم...
دوشنبه، 5 مرداد 1388
زری سیاهه
به ندرت، مقابل آينه مي‌ايستادم. جلو آينه، صورت گوشتالود، بيني پله‌اي و لبهاي كلفتم را كه ديدم، بي‌اختيار از خدا آرزوي مرگ كردم. با خودم گفتم:...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
ترس
راننده از توی آینه نگاهی به زن انداخت و گفت: «بی‌خیال شو آبجی دیگه باید همه، غزلو بخونیم زل‍ز‍‌ل‍ه رو كه دیدی؟ هر چی ثواب كردی بسه دیگه باید...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
فصل آخر
توی آشپزخانه همه چیز برای شروع یك روز پركار و خوب برای من آماده است. میز صبحانه را می چینم. دو تا یاكریم پشت پنجره آشپزخانه سرو صدا می كنند....
يکشنبه، 4 مرداد 1388
ما فقيران که روز در تعبيم
پادشاهان ملک نيمشبيم ما فقيران که روز در تعبيم شهرياران کامل النسبيم تاجداران شامل البرکات همه با نور پاک منتسبيم همه با فيض محض متصليم...
يکشنبه، 4 مرداد 1388
پيامي ز مژگان تر مي‌فرستم
کتابي به خون جگر مي‌فرستم پيامي ز مژگان تر مي‌فرستم ز شهر غريبي خبر مي‌فرستم سوي آشنايان ملک محبت ز هر يک درود دگر مي‌فرستم در اينجا جگرخستگان‌اند...
يکشنبه، 4 مرداد 1388