خطا گفتم مگر مشک ختاست او شاعر : عطار که در پيرامن بدر منير است خطا گفتم مگر مشک ختاست او که کمتر خط پيشش عقل پير است خط نو خيزش از سبزي جوان است چگونه نوبهاري در ضمير است نيايد در ضمير کس که آن خط که او در جنب وصل او حقير است جهان جان سزاي وصل او هست کزو ناز است و از عاشق نفير است کجا زو بر تواند خورد عاشق که يک ساعت از آن دلبر گزير است مرا از جان گريز است ار بگويم که شمع حسن خوبان زود مير است مکن اي عشق شمع خوبان ناز چندين ...