چشم عاشقان تا کی، ریزد از فراقت خون؟! دردمند هجرانم، ای طبیب! درمانی؟!

چشم فراق و دیده یعقوب شد سپید زآن غایب از نظر، خبر پیرهن بیار

چنین که بوی تنت در رواق‌ها جاری است چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟!

چه قدر منتظرم من، خدا کند تو بیایی نشسته پشت درم من، خدا کند بیایی

چارده محور تو بر گردونه خلقت زدی گردش گردونه آیا جز تو با نیروی کیست؟

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه‌کامی؟ چه شود که کام جوید، ز لب تو کامجویی؟

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

چون صف مژگان چشم کور می‌آید به چشم بی‌تو صف‌های نماز، ای پیشوای شرع و دین

چه بگویم که تو خود، آگهی از راز نهان باری آنجا که عیان است، چه حاجت به بیان

چه زیباست در خلوت دل نشستن جمال تو دور از تب و تاب دیدن