هنر کليد فهم زندگي است. «اسکاروايلد»

هنر کليد فهم زندگي است. «اسکاروايلد»

هنر در طبيعت نهفته است و متعلق به کيست که آن را از طبيعت استخراج کند. «دورر»

هنر در طبيعت نهفته است و متعلق به کيست که آن را از طبيعت استخراج کند. «دورر»

هنرمن بايد براي سعادت بيچارگان اختصاص يابد. «بتهون»

هنرمن بايد براي سعادت بيچارگان اختصاص يابد. «بتهون»

هنر دشمني دارد، به نام جهالت. «بن جانسن»

هنر دشمني دارد، به نام جهالت. «بن جانسن»

هنر پيشه بايد هنر خود را آشکار و خود را پنهان کند. اين است هدف هنر. «اسکاروايلد»

هنر پيشه بايد هنر خود را آشکار و خود را پنهان کند. اين است هدف هنر. «اسکاروايلد»

هنرزائيده سه چيز است؛ استعداد، استاد خوب وپشتکار. «تن»

هنرزائيده سه چيز است؛ استعداد، استاد خوب وپشتکار. «تن»

هنرمند عاشق طبيعت است و به همين جهت هم برده و هم ارباب آن است. «تاگور»

هنرمند عاشق طبيعت است و به همين جهت هم برده و هم ارباب آن است. «تاگور»

هنر محصول تحريک احساسات و هدف آن انتقال احوال نفساني و عواطف انساني است....

هنر محصول تحريک احساسات و هدف آن انتقال احوال نفساني و عواطف انساني است. «تولستوي»

هنر قدرت و توانائي نيست، بلکه تسلي خاطر است. «توماس مان»

هنر قدرت و توانائي نيست، بلکه تسلي خاطر است. «توماس مان»

هنر زيور بشر است وبشر زيور کيهان. «ناصر خسرو»

هنر زيور بشر است وبشر زيور کيهان. «ناصر خسرو»