مکرر اتفاق افتاده اشخاص به جهت فرار از مرگ جان خود را تلف کرده اند. «تبلر»

مکرر اتفاق افتاده اشخاص به جهت فرار از مرگ جان خود را تلف کرده اند. «تبلر»

من اشخاص زنده را آنهائي مي دانم که مبارزه مي کنند، بي مبارزه زندگي مرگ...

من اشخاص زنده را آنهائي مي دانم که مبارزه مي کنند، بي مبارزه زندگي مرگ است. «هوگو»

مي گويند زمان زود مي گذرد، افسوس که چنين نيست اين مائيم که مي گذريم و زمان...

مي گويند زمان زود مي گذرد، افسوس که چنين نيست اين مائيم که مي گذريم و زمان است که باقي مي ماند. «هانري دابسن»

هرگز نگوئيد مرگ به سراغ فلاني آمد زيرا مرگ پا ندارد و اين ما هستيم که به...

هرگز نگوئيد مرگ به سراغ فلاني آمد زيرا مرگ پا ندارد و اين ما هستيم که به سراغ مرگ مي رويم و هر ساعتي که مي گذرد يک قدم به مرگ نزديکتر مي شويم....

همان لحظه اي که اميد به زندگي قطع شود، مرگ فرا رسيده است. «ناپلئون»

همان لحظه اي که اميد به زندگي قطع شود، مرگ فرا رسيده است. «ناپلئون»

پرتو عمر چراغيست که در بزم وجود/ به نسيم مژه بر همزدني خاموشست«سايه اشهدي»...

پرتو عمر چراغيست که در بزم وجود/ به نسيم مژه بر همزدني خاموشست«سايه اشهدي»

با کساني که به راه ديگري مي رودند مشوت کردن بي فايده است و نشان بي خردي...

با کساني که به راه ديگري مي رودند مشوت کردن بي فايده است و نشان بي خردي است. «کنفوسيوس»

با کسي که خود گرفتار يا گرسنه يا هراسان است شور مکن هر چند که صاحب رأي...

با کسي که خود گرفتار يا گرسنه يا هراسان است شور مکن هر چند که صاحب رأي باشد. «ابن ساعده»

بايد در مشاوره دقيق و خونسرد باشيم و در اجراي آن سخت و جدي. «ناپلئون»

بايد در مشاوره دقيق و خونسرد باشيم و در اجراي آن سخت و جدي. «ناپلئون»

با دشمن نيز بايد مشورت کرد تا پايه ي دشمني او معلوم گردد. «سقراط»

با دشمن نيز بايد مشورت کرد تا پايه ي دشمني او معلوم گردد. «سقراط»