وقتی نسیم از سمت گیسوی تو می‌آمد احساس کردم آخر دنیاست گیسویت حسین سنگری

من دخیل حرم سبز نگاه تو شدم بلکه فیضی برم از چشم اهورایی تو حمیده میرزاد

هستی من آب گشت و قطره قطره می‌چکد عاقبت من هم به یمن عشق دریا می‌شوم حمیده میرزاد

یک بار از یک کوچه رفتی تا ابد این داغ بر دامن دیوارهای شهر جا مانده حسین سنگری

ماه من امشب نمی‌تابد چرا طفل اندوهم نمی‌خوابد چرا علیرضا قزوه

تو می‌روی دل من با تو هم‌قدم گشته ست چه آب‌ها که به مهرت روان شد از چشمم زهرا آراسته نیا

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست سیده فاطمه صداقتی نیا

مدار آفرینش دور چشمان تو می‌گردد تمام کهکشان‌ها با نگاهت آب خواهد شد حسین سنگری

و من در انتهای غزل‌های عالمم انگار درست لحظه‌ی جان دادن تو را گویم زهرا آراسته نیا

رسیده روضه جانسوزتان به جایی که قلم توان نوشتن ندارد ای بانو حسین سنگری