آن رفته ز چشم و مانده در دل چونست آن شکل ظریف و آن شمایل چونست نرگس بمیان آب خرم باشد آن نرگس آبدار در گل چونست

عنبر اثری ز فضله خامه توست بوی خط تو در شکن نامه توست چون فضله نحل سر به سر عین شفاست آن رشحه که اندر گلوی خامه توست

قاضی پسرش در رمضان خورد شراب وآنگه به لواط کرد بیچاره شتاب ای زمره اسلام بگویید جواب کافر به اگر چنین مسلمان خراب

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی وز دامن شب صبح نماینده تویی کار من بیچاره قوی بسته شده بگشای خدایا که گشاینده تویی

گفتم که کرایی تو بدین زیبایی گفتا خود را که من خودم یکتایی هم عشقم و هم عاشق و هم معشوقم هم آینه جمال و هم بینایی

بردارم دل گر از جهان فرمایی فرمان برم ار سود و زیان فرمایی بنشینم اگر بر سر آتش گویی برخیزم اگر از سر جان فرمایی

آنجا که ببایی نه پدیدی گویی آنجا که نبایی از زمین بر رویی عاشق کنی و مراد عاشق جویی اینت خوشی و ظریفی و نیکویی

ای آنکه بر آرنده حاجات تویی هم کافل و کافی مهمات تویی سر دل خویش را چه گویم با تو چون عالم سر و الخفیات تویی

ای آنکه گشایندهٔ هر بند تویی بیرون ز عبارت چه و چند تویی این دولت من بس که منم بندهٔ تو این عزت من بس که خداوند تویی

سبحان الله بهر غمی یار تویی سبحان الله گشایش کار تویی سبحان الله به امر تو کن فیکون سبحان الله غفور و غفار تویی