آسان گل باغ مدعا نتوان چید بی سرزنش خار جفا نتوان چید بشکفته گل مراد بر شاخ امید تا سر ننهی به زیر پا نتوان چید

جانم به لب از لعل خموش تو رسید از لعل خموش باده نوش تو رسید گوش تو شنیده‌ام که دردی دارد درد دل من مگر به گوش تو رسید

گلزار وفا ز خار من می‌روید اخلاص ز رهگذار من می‌روید در فکر تو دوش سر به زانو بودم امروز گل از کنار من می‌روید

یا رب بدو نور دیدهٔ پیغمبر یعنی بدو شمع دودمان حیدر بر حال من از عین عنایت بنگر دارم نظر آنکه نیفتم ز نظر

تا چند حدیث قامت و زلف نگار تا کی باشی تو طالب بوس و کنار گر زانکه نه‌ای دروغزن عاشق‌وار در عشق چو او هزار چون او بگذار

معشوقهٔ خانگی به کاری ناید کو دل برد و روی به کس ننماید معشوقه خراباتی و مطرب باید تا نیم شبان زنان و کوبان آید

یاد تو کنم دلم به فریاد آید نام تو برم عمر شده یاد آید هرگه که مرا حدیث تو یاد آید با من در و دیوار به فریاد آید

در باغ روم کوی توام یاد آید بر گل نگرم روی توام یاد آید در سایهٔ سرو اگر دمی بنشینم سرو قد دلجوی توام یاد آید

پیریم ولی چو عشق را ساز آید هنگام نشاط و طرب و ناز آید از زلف رسای تو کمندی فگنیم بر گردن عمر رفته تا باز آید

در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم تنگ آید