عارفانه

ای فدای تو هم دل و هم جان

ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن دل فدای تو چون تویی دلبر جان نثار تو چون تویی جانان

عارفانه

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست

عارفانه

از بار گنه شد تن مسکینم پست

از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب چه شود اگر مرا گیری دست گر در عملم آنچه تو را شاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست

عارفانه

رحمان و رحیم و راحم و ستّاری

یارب! یارب! کریمی و غفّاری رحمان و رحیم و راحم و ستّاری خواهم که به رحمت خداوندیِ خویش این بندۀ شرمنده فرو نگذاری

عارفانه

ای سرّ تو در سینۀ هر محرم راز

ای سرّ تو در سینۀ هر محرم راز پیوسته درِ رحمت تو بر همه باز هر کس که به درگاه تو آورد نیاز محروم ز درگاه تو کی گردد باز؟

مهدوی

ای طبیبم به سر بستر بیمار بیا

ای طبیبم به سر بستر بیمار بیا بهر دلداری دلسوخته زار بیا تو که دل را به نگاهی بربودی ز کفم به پرستاری بیمار دل افکار بیا

مهدوی

کاش تو پرچمی از عدل بپا می‌کردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد کاش می‌آمدی و دفع بلا می‌کردی پرچم ظلم بر افراشته شد در همه جا کاش تو پرچمی از عدل بپا می‌کردی

مهدوی

دیگر ای دست دعا برگیر دامان اجابت

دیگر ای دست دعا برگیر دامان اجابت تا زمان گیرد شتاب و زودتر مهدی بیاید مسلمین را بگذرد ایام ذلت با ظهورش عزت اسلام باز آید اگر مهدی بیاید

مهدوی

تا به کی بسته بود باب فرج مهدی جان

تا به کی بسته بود باب فرج مهدی جان غیر دست تو بر این قفل کلیدی نبود با تو هر شام بود امت ما را شب قدر بی تو بر ملت ماتم زده عیدی نبود

مهدوی

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده با نگاه ملکوتی، تو دوا می‌کردی