مهدوی

به لب رسیده مرا جان چرا نمی آیی

به لب رسیده مرا جان چرا نمی آیی رسیده عمر به پایان چرا نمی آیی سیاه چون شب تار است روز یارانت کجایی ای مه تابان چرا نمی آیی

مهدوی

دردیست مرا بی تو که درمان نپذیرد

دردیست مرا بی تو که درمان نپذیرد درمان من این است که بیمار تو باشم گر خلعت وصل تو برازنده من نیست بگذار که در سایه دیوار تو باشم

مهدوی

جلوه کن تا زنگ غم از سینه ها زایل شود

جلوه کن تا زنگ غم از سینه ها زایل شود با ظهورت معنی اکمال دین کامل شود جلوه کن تا باز بتهای حرم را بشکنی جلوه کن تا مسلک وهابیان باطل شود

مهدوی

خون پاک شهدا منتظر توست بیا

خون پاک شهدا منتظر توست بیا سرِ مصباحِ هدا منتظر توست بیا وارث خون خدا و پسر خون خدا به خدا خون خدا منتظر توست بیا

مهدوی

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریادرسی می‌آید

مهدوی

قرار رفته ز جان‌های بی قرار بیاید

امید خفته به دل‌های بی شکیب بخیزد قرار رفته ز جان‌های بی قرار بیاید خوشا ظهور تو مهدی که از شمیم کلامت نهال وعده ی پیغمبران به بار بیاید

مهدوی

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید بیا که روشنی روز و روزگار بیاید خزانِ ظلم به تاراج باغ دست گشوده بیا بیا که به همراه تو بهار بیاید

مهدوی

هستم گدای کوی تو، چشمم بود بر سوی تو

هستم گدای کوی تو، چشمم بود بر سوی تو شاید ببینم روی تو، یابن الحسن یا بن الحسن گیرم سراغت را کجا، در مروه ای یا در صفا در سامرا یا کربلا،...

مهدوی

حیات بی تو به معنای مرگ تدریجی است

به صبح روز ظهور تو می خورم سوگند که صبح بی تو زهر شام تار سخت تر است حیات بی تو به معنای مرگ تدریجی است بهشت اگر تو نباشی ز نار سخت تر است

مهدوی

ز صبح حشر شب انتظار سخت تر است

فراق روی تو از احتضار سخت تر است ز صبح حشر شب انتظار سخت تر است ندیدن گل روی تو ای بهشت امید تحملش به دو چشمم ز خار سخت تر است