مهدوی

کسی که دل به تو داد اعتنا به جانش نیست

کسی که دل به تو داد اعتنا به جانش نیست نه اعتناش به جان کار با جهانش نیست به دین زنده ما مرده بایدش گفتن کسی که صحبت عشق تو بر زبانش نیست

مهدوی

هرچه کردم تا ببینم روی ماهت را نشد

هرچه کردم تا ببینم روی ماهت را نشد دیدن آن چهره ی زیبا نصیب ما نشد حاجتم این بود زیر خیمه ات نجوا کنم رسم عشق و عشق بازی، بازهم اجرا نشد

مهدوی

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟ وین شب تنهای تاریکی به پایان کی رسد؟ ای صبا، باز آمدن دورست یوسف را ز مصر باز گو تا بوی پیراهن به...

مهدوی

ز پشت ابر ای مه، سر بر آور

ز پشت ابر ای مه، سر بر آور دگر دوران ظلمت را سر آور خط بطلان بکش بر هر مرامی جهان را تحت یک فرمان در آور

مهدوی

وصالت کی شود ما را میسّر؟

وصالت کی شود ما را میسّر؟ که تا گردد دل و دیده منوّر خوش آن روزی که برخیزد ز کعبه طنین نغمه ی الله اکبر

مهدوی

بیا ای از ظهورت یک جهان شور

بیا ای از ظهورت یک جهان شور تجلّی کن اَلا ای سرّ مستور صدای دلربایت چون برآید کند آن صوت، کار نفخه ی صور

مهدوی

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی هزار بیت فرج نذر می کنم شاید به دفتر غزلم ای قصیده برگردی

مهدوی

من ز داغ غم هجران رخت می‌سوزم

چه کنم آرزوی وصل تو از سر نرود بنده جز خانه ی مولا در دیگر نرود من ز داغ غم هجران رخت می‌سوزم آتش عشق تو از این دل مضطر نرود

مهدوی

سالیانی ست که دل تنگ شماییم بیا

لحظه ها را متوسل به دعاییم بیا سالیانی ست که دل تنگ شماییم بیا وسعتت در دل این ظرف نشد، جا ماندیم تشنه از حسرت رویت لب دریا ماندیم

مهدوی

دعا کنید که بار دگر بهار بیاید

جهان ز روی محمد بهار بود، خدا را دعا کنید که بار دگر بهار بیاید دعا کنید که بر انتقام خون شهیدان عزیز فاطمه با چشم اشکبار بیاید