بازآفرینی اسطوره‌ی بندهشی و مزدایی آفرینش در داستان ضحاك
در این جستار از طریق مقایسه‌ی عناصر ساختاری اسطوره‌ی مزدایی آفرینش با داستان ضحاك از شاهنامه، به اثبات این فرضیه پرداخته شده است كه داستان ضحاك...
يکشنبه، 29 آذر 1394
عجب داستانی بود كل علی
روزی روزگاری، نوجوانی به همراه پدر و مادرش به سفر كربلا رفت، نوجوان كه علی نام داشت وقتی از سفر بازگشت لقب كربلایی علی گرفت و در طی سال‌ها مردم...
شنبه، 28 آذر 1394
یك روز من یك روز استاد
روزی روزگاری در روستای كوچكی مرد كشاورزی زندگی می‌كرد كه سواد خواندن و نوشتن نداشت، چون خود از این قضیه در رنج بود، بسیار علاقمند بود كه تنها...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
یك كلاغ چهل كلاغ
روزی روزگاری، چوپانی زیرك و باهوش در روستایی كوچك زندگی می‌كرد. چوپان بیچاره هر چه شب قبل در خانه‌اش اتفاق می‌افتاد فردا غروب، با كلی تغییر و...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
هیچ گرانی بی‌حكمت نیست، هیچ ارزانی بی‌علت
روزی روزگاری، تاجری كه دكان بزرگی در بازار داشت دو شاگرد هم سن و سال را در همان سالی كه این دكّان را خرید به كار گرفت. تاجر به یكی از شاگردان...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
یك خشت خام بگذار درش
در زمانهای گذشته، دختری شیطان و بازیگوش در شهری زندگی می‌كرد. آن دختر روزی ازدواج كرد و به خانه بخت رفت. زمانی كه این دختر در خانه‌ی پدرش زندگی...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
ضرب المثل هم خدا را می‌خواهد هم خرما را؛ از تاریخچه تا شعرهای هم مضمون و ریشه های قرآنی آن
در آن روزگاری که پیامبر اسلام تازه در عربستان که همه بت‌پرست بودند به پیامبری برگزیده شده بودند، ایشان مردم را به خداپرستی و راه راست هدایت می‌کرد....
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
همان طور كه می‌زاید، همان طور هم سرزا می‌رود
روزی روزگاری ملانصرالدین در روستایی ساكن شده بود و به خوبی و خوشی با همسایگانش زندگی می‌كرد. او آنقدر همسایه خوب و مهربانی بود كه گاه مورد سوءاستفاده...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
هم چوب را خورد هم پیاز را، هم پول داد
روزی روزگاری، دو مرد كشاورز با یكدیگر دچار اختلاف شدند و هرچه زمان می‌گذشت، اختلاف بین این دو كشاورز بالاتر می‌رفت. تا اینكه آنها بالاخره پیش...
سه‌شنبه، 24 آذر 1394
هم از گندم ری جامانده، هم از خرمای بغداد
روزی روزگاری، در زمانی كه اعراب تازه ایران را فتح كرده بودند و دین اسلام تازه وارد ایران شده بود، مسلمانان عرب خیلی دوست داشتند بر ایران كه سرزمین...
دوشنبه، 23 آذر 1394
هرچه می‌گویم نر است می‌گوید بدوش
در دوره‌ای كه نادر افشار پادشاه ایران بود، حكایت‌های جالبی نقل شده است. نادرشاه مرد جنگ بود و بیشتر عمر خود را صرف لشكركشی‌های مختلف كرد و تا...
دوشنبه، 23 آذر 1394
هر چیزی تازه‌اش خوبه، الا دوست
روزی روزگاری، دو دوست قدیمی كه سالیان سال با هم دوست و یار بودند و به قول معروف نان و نمك یكدیگر را خورده بودند شروع به كار معامله و دادوستد...
دوشنبه، 23 آذر 1394
هر وقت كسی شدی بگو خراب كنم
روزی جوانی به قصد تكمیل علم و دانش خود ترك خانواده و شهر خود را كرد و به شهر بزرگتری رفت. جوانك وقتی به شهر جدید آمد مشكلات زیادی داشت. او هیچ...
دوشنبه، 23 آذر 1394
هر چیز كه خوار آید، یك روز به كار آید
روزی روزگاری پیرمرد دنیادیده و فهمیده‌ای همراه با پسر جوانش به قصد سفر شهر خود را ترك كرد. آنها نان و غذا برداشتند و با پای پیاده شروع به حركت...
دوشنبه، 23 آذر 1394
هرچه كنی به خود كنی
در سال‌هایی كه پیامبر اسلام در میان اعراب مشغول تبلیغ دین اسلام بود، مردم شبه جزیره عربستان به شدت ایشان و یارانشان را اذیت می‌كردند، و در این...
دوشنبه، 23 آذر 1394
وقتی همه كدخدا باشند ده ویران می‌شود
روزی از روزها، پادشاهی با وزیر كاردانش به شكار رفته بود. شاه قصد داشت همراه وزیرش به دل كوه و دشت بزند تا آهو شكار كند. وزیرش با اینكه می دانست...
دوشنبه، 23 آذر 1394
نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده
در زمان‌های قدیم كه خسروپرویز بر ایران حكومت می‌كرد. یك روز كه خسروپرویز در قصر به همراه همسرش بازی فرزندانش را نگاه می‌كرد و لذت می‌برد. یكی...
دوشنبه، 23 آذر 1394
نیش عقرب نه از ره كین است
روزی روزگاری لاك پشت و عقربی وسط یك بركه زندگی می‌كردند و دور تا دور آنها را آب فراگرفته بود. آنها در خشكی كوچكی كه وسط آب قرار داشت با چند حیوان...
دوشنبه، 23 آذر 1394
نه كور می‌كند، نه شفا می‌دهد
روزی قصابی چند روزی چشمش درد می‌كرد و حسابی سرخ شده بود به طوری كه به خوبی اطرافش را نمی‌دید، روزی قصاب كه درمانده شده بود مغازه‌اش را بست و...
دوشنبه، 23 آذر 1394
نه خانی آمده، نه خانی رفته
روزی روزگاری، مرد بازرگانی وارد شهر مشهد شد. او از شهر خود پارچه آورده بود و با تجار مشهدی دادوستد پرسودی انجام داد و پول خوبی به جیب زد. بعد...
يکشنبه، 22 آذر 1394