بی بی ناردونه
یكی بود، یكی نبود. زن و شوهری بودند و دختری داشتند به اسم بی بی ناردونه. از قضای روزگار زد مادر دختره مریض شد و خیلی زود هم مرد. پدرش هم كه نمی‌توانست...
شنبه، 22 آبان 1395
جیران
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. پیرمرد فقیری بود كه سه دختر خیلی خوشگل داشت و تو دهی با این سه دختر زندگی می‌كرد. روزی دخترها گفتند:...
شنبه، 22 آبان 1395
ابراهیم گاوچران
روزی بود، روزگاری بود. پیرمردی بود كه پسری داشت به اسم ابراهیم و با این پسر كنار رودخانه زندگی می‌كرد. روزی سیل آمد و كلبه‌ی آنها را خراب كرد....
شنبه، 22 آبان 1395
پادشاه و سه خواهر
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های پیش از این،‌ سه خواهر زندگی می‌كردند كه تو این دنیا دیگر نه پدرشان زنده بود و نه مادرشان و از مال و منال هم...
شنبه، 22 آبان 1395
آه دختر كوچك بازرگان
روزی بود، روزگاری بود. بازرگانی هم بود كه شش دختر داشت. روزی این بازرگان خواست به سفر برود. هركدام از دخترها از او چیزی خواست. دختر كوچكه به...
شنبه، 22 آبان 1395
هركسی بر طینت خود می‌تند
شاه عباس كه تو اصفهان پادشاهی می‌كرد، عادت داشت كه شب‌ها، گاهی لباس درویشی بپوشد و به میان مردم برود. یك شب مطابق همین عادت لباس درویشی پوشید...
شنبه، 22 آبان 1395
پسر كاكل زری و دختر دندان مروارید
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم سه تا خواهر بودند كه تو خرابه‌ای زندگی می‌كردند. روزی شاهزاده‌ای از آنجا می‌گذشت. شنید كه دختر بزرگ گفت:‌...
شنبه، 22 آبان 1395
اسب چوبی
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود و یك دختر داشت. روزی این پادشاه به دخترش گفت: «دختر! بیا ریش مرا پاك...
شنبه، 22 آبان 1395
رویه آستر را نگاه می‌دارد یا آستر رویه را؟
در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه سه دختر داشت. روزی از دخترها پرسید: «آیا رویه آستر را نگاه می‌دارد یا آستر رویه را؟»
شنبه، 22 آبان 1395
گل به صنوبر چه كرد
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. روزی بود، روزگاری بود. پیرمردی بود و این بابا سه پسر داشت. پسرها هر روز به شكار می‌رفتند و با این...
شنبه، 22 آبان 1395
شاهزاده ابراهیم و فتنه‌ی خونریز
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه هرچه زن می‌گرفت، صاحب پسر نمی‌شد. پادشاه با غصه و غم تاب آورد، تا...
شنبه، 22 آبان 1395
باغ سیب
روزی بود و روزگاری بود. پادشاهی بود كه سه پسر داشت به اسم ملك محمد، ملك ابراهیم و ملك بهمن. ملك محمد از همه كوچكتر بود. درخت سیبی در قصر پادشاه...
شنبه، 22 آبان 1395
ملك جمشید و چل گیس بانو
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه پسری داشت به اسم ملك جمشید. پسر را فرستاد به مكتب و این پسر تا سن هفده یا هجده سالگی درس خواند....
شنبه، 22 آبان 1395
جان تیغ و چل گیس
یكی بود، یكی نبود. پادشاهی بود كه بچه‌دار نمی‌شد. پادشاه كه از مال دنیا هیچی كم نداشت، فكر و ذكرش شده بود اولاد كه وقتی سرش را گذاشت زمین و مرد،...
شنبه، 22 آبان 1395
ملك محمد و دیو یك پا
یكی بود، یكی نبود. غیر خدا هیچ كی نبود. در زمان های قدیم پادشاهی بود كه هفت پسر داشت. شش پسر از یك زن بود و هفتمی ناتنی بود. اسم این پسر ناتنی...
شنبه، 22 آبان 1395
برگ مروارید
در زمان‌های قدیم شهری بود و این شهر حاكمی داشت. این حاكم صاحب سه پسر شده بود كه هركدام از یك زن بودند. ولی از آنجا كه نباید همه چیز به كام آدم...
شنبه، 22 آبان 1395
زردپری
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم یك پادشاهی بود، این پادشاه پسری داشت به اسم شیرافكن. این شیرافكن پسر عاقل و هوشیار و شجاعی بود. هر روز كه...
شنبه، 22 آبان 1395
آتش آرمانی
ماكس شلر (Max Scheler)، جنبه‌های افراطی نظریه‌ی تصعید را برحسب روانكاوی كلاسیك، باز نموده است. این نظریه از همان منبع (الهام) آموزه‌ی اصالت سودمندی...
جمعه، 21 آبان 1395
آب آتش گون
یكی از واضح‌ترین تناقض‌ها را در پدیده شناسی، كشف الكل كه درواقع پیروزی فعالیت معجز نمای فكر انسانی به شمار می‌آید، موجب شده است. عرق (یا الكل)،...
جمعه، 21 آبان 1395
داستان مسأله‌ای نادرست (2)
آتش به عنوان جوهر، قطعاً جزء جوهرهائی است كه ارزشمندتر از بقیه (جوهرها) دانسته شده‌اند، و به همین لحاظ جوهری است كه احكام عینی را بیش از بقیه...
جمعه، 21 آبان 1395