مبارک روز بود امروز، يارا
مبارک روز بود امروز، يارا شاعر : اوحدي مراغه اي که ديدار تو روزي گشت ما را مبارک روز بود امروز، يارا به چشم خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در چرخ کن چو عيسي زين جا رخ طلب را
در چرخ کن چو عيسي زين جا رخ طلب را شاعر : اوحدي مراغه اي و آنجا درست گردان پيوند ابن و اب را در چرخ کن چو عيسي زين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر قتل چون مني چه گماري رقيب را؟
بر قتل چون مني چه گماري رقيب را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي اي در جهان غريب، مسوز اين غريب را بر قتل چون مني چه گماري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا
چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا شاعر : اوحدي مراغه اي در سپردم به خدا، اي ز خدا دور، ترا چون نديدم خبري زين دل رنجور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من چه گويم جفا و جنگ ترا؟
من چه گويم جفا و جنگ ترا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي جرم رهوار و عذر لنگ ترا؟ من چه گويم جفا و جنگ ترا؟ ناوک چشم شوخ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبرا، در دل سخت تو وفا نيست چرا؟
دلبرا، در دل سخت تو وفا نيست چرا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کافران را دل نرمست و ترا نيست چرا؟ دلبرا، در دل سخت تو وفا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز کي بينم رخ آن ماه مهر افروز را؟
باز کي بينم رخ آن ماه مهر افروز را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گل رخ سيمين بر دل دزد عاشق سوز را؟ باز کي بينم رخ آن ماه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مطرب، چو بر سماع تو کرديم گوش را
مطرب، چو بر سماع تو کرديم گوش را شاعر : اوحدي مراغه اي راهي بزن، که ره بزند عقل و هوش را مطرب، چو بر سماع تو کرديم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را
پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را شاعر : اوحدي مراغه اي تا ما براندازيم نام و ننگ را پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر يک سو کني زان رخ سر زلف چو سنبل را
اگر يک سو کني زان رخ سر زلف چو سنبل را شاعر : اوحدي مراغه اي ز روي لاله رنگ خود خجالت‌ها دهي گل را اگر يک سو کني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي زير زلف عنبرين پوشيده مشکين خال را
اي زير زلف عنبرين پوشيده مشکين خال را شاعر : اوحدي مراغه اي فرخنده باشد دم بدم روي تو ديدن فال را اي زير زلف عنبرين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر وصل آن نگار ميسر شود مرا
گر وصل آن نگار ميسر شود مرا شاعر : اوحدي مراغه اي از عمر باک نيست، که در سر شود مرا گر وصل آن نگار ميسر شود مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شايد از پير مغان هم ندهد بار مرا
شايد از پير مغان هم ندهد بار مرا شاعر : اوحدي مراغه اي ساخت اندر دل ما يار خراباتي جاي شايد از پير مغان هم ندهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون نيست يار در غم او هيچ کس مرا
چون نيست يار در غم او هيچ کس مرا شاعر : اوحدي مراغه اي اي دل، تو دست گير و به فرياد رس مرا چون نيست يار در غم او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حاشا! که جز هواي تو باشد هوس مرا
حاشا! که جز هواي تو باشد هوس مرا شاعر : اوحدي مراغه اي يا پيش دل گذار کند جز تو کس مرا حاشا! که جز هواي تو باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دود از دلم برآمد، دادي بده دلم را
دود از دلم برآمد، دادي بده دلم را شاعر : اوحدي مراغه اي در بر رخم چه بندي؟ بگشاي مشکلم را دود از دلم برآمد، دادي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به خرابات بريد از در اين خانه مرا
به خرابات بريد از در اين خانه مرا شاعر : اوحدي مراغه اي که دگر ياد شراب آمد و پيمانه مرا به خرابات بريد از در اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا
غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا شاعر : اوحدي مراغه اي ترا گر خبر شدي نبدي غمي مرا غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آخر، اي ماه پري پيکر، که چون جاني مرا
آخر، اي ماه پري پيکر، که چون جاني مرا شاعر : اوحدي مراغه اي در فراق خويشتن چندين چه رنجاني مرا؟ آخر، اي ماه پري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زخمي، که بر دل آيد ، مرهم نباشد او را
زخمي، که بر دل آيد ، مرهم نباشد او را شاعر : اوحدي مراغه اي خامي که دل ندارد اين غم نباشد او را زخمي، که بر دل آيد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390