شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
شب و روز مونس من غم آن نگار بادا شاعر : اوحدي مراغه اي سر من بر آستان سر کوي يار بادا شب و روز مونس من غم آن نگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پير رياضت ما عشق تو بود، يارا
پير رياضت ما عشق تو بود، يارا شاعر : اوحدي مراغه اي گر تو شکيب داري، طاقت نماند ما را پير رياضت ما عشق تو بود، يارا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که در جمال تو ديدم کمال صنع خدا را چگونه دل نسپارم به صورت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درد سري مي‌دهيم باد صبا را
درد سري مي‌دهيم باد صبا را شاعر : اوحدي مراغه اي تا برساند به دوست قصه‌ي ما را درد سري مي‌دهيم باد صبا را با...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين گفت دانشور روم و روس
چنين گفت دانشور روم و روس شاعر : جامي که چون رخت بست از جهان فيلقوس چنين گفت دانشور روم و روس صلايي به بالغ‌دلان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دبير خردمند دانش‌پژوه
دبير خردمند دانش‌پژوه شاعر : جامي نويسنده‌ي قصه‌ي هر گروه دبير خردمند دانش‌پژوه که چون سلطنت يافت بر وي قرار،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فلاطون که فر الهي‌ش بود
فلاطون که فر الهي‌ش بود شاعر : جامي ز دانش به دل گنج شاهي‌ش بود، فلاطون که فر الهي‌ش بود زبان را به تمهيد شکر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زهي گنج حکمت که سقراط بود
زهي گنج حکمت که سقراط بود شاعر : جامي مبرا ز تفريط و افراط بود زهي گنج حکمت که سقراط بود همه نور حکمت ز سر تا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به بقراط شد علم طب آشکار
به بقراط شد علم طب آشکار شاعر : جامي به او گشت قانون آن استوار به بقراط شد علم طب آشکار دو صد خرقه‌ي تن رفو يافته‌ست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين است در سفرهاي قديم
چنين است در سفرهاي قديم شاعر : جامي ز فيثاغرس آن الهي حکيم چنين است در سفرهاي قديم جهان را گهرريز ازين راز کرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گهرسنج اين گنج گوهرفشان
گهرسنج اين گنج گوهرفشان شاعر : جامي چنين مي‌دهد از سکندر نشان گهرسنج اين گنج گوهرفشان بدان تخم اقبال جاويد کشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر که گنجينه‌ي راز بود
سکندر که گنجينه‌ي راز بود شاعر : جامي در گنج حکمت بدو باز بود سکندر که گنجينه‌ي راز بود کز او مانده پيداست بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر ز اقصاي يونان زمين
سکندر ز اقصاي يونان زمين شاعر : جامي سپه راند بر قصد خاقان چين سکندر ز اقصاي يونان زمين ز تسکين آن فتنه درمان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر که صيتش جهان را گرفت
سکندر که صيتش جهان را گرفت شاعر : جامي بسيط زمين و زمان را گرفت سکندر که صيتش جهان را گرفت به کشورگشايي سفر ساز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر چو بر هند لشکر کشيد
سکندر چو بر هند لشکر کشيد شاعر : جامي خردمندي بر همانان شنيد سکندر چو بر هند لشکر کشيد ز تقصيرشان گرم شد خوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين داد داننده، داد سخن
چنين داد داننده، داد سخن شاعر : جامي ز مشکل‌گشاي سپهر کهن چنين داد داننده، داد سخن ز حال سکندر چنين زد رقوم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر چو نامه به مادر نوشت
سکندر چو نامه به مادر نوشت شاعر : جامي بجز (خبر) نامه‌ي موعظت در نوشت، سکندر چو نامه به مادر نوشت به هر سينه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر چو زد از وصيت نفس
سکندر چو زد از وصيت نفس شاعر : جامي ز عالم نصيبش همان بود و بس! سکندر چو زد از وصيت نفس به ملک دگر تافت عزم‌اش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيا ساقي و، طرح نو درفکن!
بيا ساقي و، طرح نو درفکن! شاعر : جامي گلين خشت از طارم خم شکن! بيا ساقي و، طرح نو درفکن! به آن خشت، بر من در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عجب اژدهايي ست کلک دو سر
عجب اژدهايي ست کلک دو سر شاعر : جامي که ريزد برون گنج‌هاي گهر عجب اژدهايي ست کلک دو سر ولي کم بود اژدها گنج‌زاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390