دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند باده از جام تجلي صفاتم دادند بيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند با من راه نشين باده مستانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
نقدها را بود آيا که عياري گيرند
تا همه صومعه داران پي کاري گيرند نقدها را بود آيا که عياري گيرند بگذارند و خم طره ياري گيرند مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي درخت سبز شد و مرغ در...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
اي پسته تو خنده زده بر حديث قند
مشتاقم از براي خدا يک شکر بخند اي پسته تو خنده زده بر حديث قند زين قصه بگذرم که سخن مي‌شود بلند طوبي ز قامت تو نيارد که دم زند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
به وفاي تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان مي‌شد و در آرزوي روي تو بود به وفاي تو که بر تربت حافظ بگذر تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ياد باد آن که نهانت نظري با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود ياد باد آن که نهانت نظري با ما بود معجز عيسويت در لب شکرخا بود ياد باد آن که چو چشمت به عتابم مي‌کشت
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود حلقه پير مغان از ازلم در گوش است...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود
مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود ياد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشين لبان...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاک درت حاصل بود ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بيداد کني شرط مروت نبود خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود آن چه در مذهب ارباب طريقت نبود ما جفا از تو نديديم و تو خود نپسندي
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
ور نه هيچ از دل بي‌رحم تو تقصير نبود قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود هيچ لايقترم از حلقه زنجير نبود من ديوانه چو زلف تو رها مي‌کردم
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي‌کنند
چون به خلوت مي‌روند آن کار ديگر مي‌کنند واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي‌کنند توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي‌کنند مشکلي دارم ز دانشمند...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
داني که چنگ و عود چه تقرير مي‌کنند
پنهان خوريد باده که تعزير مي‌کنند داني که چنگ و عود چه تقرير مي‌کنند عيب جوان و سرزنش پير مي‌کنند ناموس عشق و رونق عشاق مي‌برند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
شراب بي‌غش و ساقي خوش دو دام رهند
که زيرکان جهان از کمندشان نرهند شراب بي‌غش و ساقي خوش دو دام رهند هزار شکر که ياران شهر بي‌گنهند من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سياه
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
بود آيا که در ميکده‌ها بگشايند
گره از کار فروبسته ما بگشايند بود آيا که در ميکده‌ها بگشايند دل قوي دار که از بهر خدا بگشايند اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
مژده اي دل که دگر باد صبا بازآمد
مژده اي دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد برکش اي مرغ سحر نغمه داوودي باز که سليمان گل از باد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق ميکده از درس و دعاي ما بود سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود نيکي پير مغان بين که چو ما بدمستان
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
در نظربازي ما بي‌خبران حيرانند
من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند در نظربازي ما بي‌خبران حيرانند عشق داند که در اين دايره سرگردانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند به فتراک جفا دل‌ها چو...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389