چهل روز می‌شود
چهل روز می‌شود كه شدم جبرئیل تو ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو چهل روز می‌شود كه فقط زار می‌زنم كوچه به كوچه نام تو را جار می‌زنم چهل روز می‌شود...
دوشنبه، 9 آذر 1394
چگونه با تو بگویم
چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت به جای آن همه تیری که بر تنت آمد لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت
دوشنبه، 9 آذر 1394
تازه رسیده از سفر کربلا، سرت
تازه رسیده از سفر کربلا، سرت بین تن تو فاصله افتاده تا سرت با پهلوی شکسته و با صورت کبود کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت پیشانی‌ات شکسته و موهات...
دوشنبه، 9 آذر 1394
پای فراق تو پیرتر گشتم
اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم رسیده‌ام سر خاکت ولی به زانویم بیا که هر دو بگرییم جای...
دوشنبه، 9 آذر 1394
به قافله کربلا ببین
ای کربلا به قافله کربلا ببین حال مسافران به درد آشنا ببین ما زائران خون خداییم کربلا بر کاروان زائر خون خدا ببین
دوشنبه، 9 آذر 1394
به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید
به غمزه‌ای نظرت صد مه و ستاره کشید نظاره تو ابوحمزه و زراره کشید غریب هستی و چون مادرت نشد آقا سر مزار شما گنبد و مناره کشید به زخم‌های دلت...
دوشنبه، 9 آذر 1394
چهار دیواری اختیاری
دوره‌ی پادشاهی شاه عباس صفوی، یكی از شكوفاترین دوران رشد و توسعه ایران بوده. یكی از عادت‌های شاه عباس این بود كه هر چند وقت یكبار با لباس مردم...
دوشنبه، 9 آذر 1394
چه كشكی، چه پشمی!
در روزگاران گذشته، پیرمردی، گاو و گوسفند فراوانی داشت ولی چون خیلی تنگ نظر بود و دلش نمی‌خواست به كسی پولی بدهد، تمام كارهای نگهداری از این حیوانات...
دوشنبه، 9 آذر 1394
جیك جیك مستونت بود فكر زمستونت بود
در روزگاران قدیم و در جنگلی زیبا و قشنگ حیوانات با خوبی و خوشی در كنار هم زندگی می‌كردند. از جمله‌ی این حیوانات بلبل شاد و سرخوشی بود كه از صبح...
دوشنبه، 9 آذر 1394
چاه نكنده منار را می‌دزدد
در روزگاران قدیم مردمی از اهالی روستاهای كویری ایران سخت تلاش كردند تا توانسته بودند در روستای خود چاهی بكنند. مردم از این چاه برای آبیاری زمین‌های...
دوشنبه، 9 آذر 1394
جوجه را آخر پاییز می‌شمرند
در روزگاران گذشته، مرد كشاورزی كنار جالیزی یك نهال جوان چنار را كاشت. مرد كشاورز هر فصل سبزی یا میوه‌ای در این جالیز می‌كاشت و بعد از چند ماه...
دوشنبه، 9 آذر 1394
جور استاد به ز مهر پدر
در زمانهای دور كه شكل زندگی مردم با حالا خیلی فرق داشت، درس خواندن و باسواد شدن كار بسیار سخت و دشواری بود كه از عهده‌ی هركسی برنمی‌آمد. در آن...
دوشنبه، 9 آذر 1394
جا، جای ماندن نیست
روزی روزگاری در جنگل بزرگی شیری زندگی می‌كرد كه هر روز حیوانی را شكار می‌كرد و می‌خورد. ولی این شیر علاقه داشت دوست و رفیقی برای خود داشته باشد...
دوشنبه، 9 آذر 1394
به غایت آوردم
اگرچه عشق و وفا را به غایت آوردم هجوم بی‌کسی‌ام را برایت آوردم من از تظاهر نامحرمان عزادارم هزار غم ز هزاران حکایت آوردم کسی که درد ندیده ز درد...
دوشنبه، 9 آذر 1394
برگشته ام
برگشتم از رسالت انجام داده‌ام زخمي ترين پيمبر غمگين جاده‌ام ناباورانه از سفرم خيل خارها تبريك گفته‌اند به پاي پياده‌ام يا نيست باورم كه در اين...
دوشنبه، 9 آذر 1394
باید شناخت کینه ز بدر و حنین را
باید شناخت کینه ز بدر و حنین را بغض نهان و شوم، علیه حسین را باید شنید شرح غمِ کاف و عین را تا ذوب شد مخدّره عالمین را باید مسیر قافله تا اربعین...
دوشنبه، 9 آذر 1394
بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم
بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم از كوچ پر درد سرم چيزي نگويم طوفان سختي باغ‌مان را زیر و رو كرد از لاله‌هاي پرپرم چيزي نگويم حق مي‌دهم نشناسي‌ام؛...
دوشنبه، 9 آذر 1394
بار بگشایيد
بار بگشایيد، اينجا کربلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست بر مشام جان رسد بوي بهشت به به از اين تربت مينو سرشت کربلا، اي آفرينش را هدف
دوشنبه، 9 آذر 1394
آن باده‌ای كه روز نخستش نه خام بود
آن باده‌ای كه روز نخستش نه خام بود يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود شكر خدا كه صبح زيارت دميده است هر چند آفتاب حياتم به بام بود
دوشنبه، 9 آذر 1394
آمده سر شکستۀ محنت
آمده سر شکستۀ محنت آمده اشک‌ریز بت شکنت السلام ای مرملٌ بدماء چه خبر از هزار زخم تنت از دو تا لاله‌های من چه خبر
دوشنبه، 9 آذر 1394