بامدادان شاه خود را ديده‌ام بر مرکبش
بامدادان شاه خود را ديده‌ام بر مرکبش شاعر : سنايي غزنوي مشک پاشان از دور زلف و بوسه باران از لبش بامدادان شاه خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي سنايي جان ده و در بند کام دل مباش
اي سنايي جان ده و در بند کام دل مباش شاعر : سنايي غزنوي راه رو چون زندگان چون مرده بر منزل مباش اي سنايي جان ده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي جهان افروز دلبر اي بت خورشيد فش
اي جهان افروز دلبر اي بت خورشيد فش شاعر : سنايي غزنوي فتنه‌ي عشاق شهري شمسه‌ي خوبان کش اي جهان افروز دلبر اي بت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم برد آن دلارامي که در چاه زنخدانش
دلم برد آن دلارامي که در چاه زنخدانش شاعر : سنايي غزنوي هزاران يوسف مصرست پيدا در گريبانش دلم برد آن دلارامي که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
برخيز و برو باده بيار اي پسر خوش
برخيز و برو باده بيار اي پسر خوش شاعر : سنايي غزنوي وين گفت مرا خوار مدار اي پسر خوش برخيز و برو باده بيار اي پسر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
الا اي دلرباي خوش بيا کامد بهاري خوش
الا اي دلرباي خوش بيا کامد بهاري خوش شاعر : سنايي غزنوي شراب تلخ ما را ده که هست اين روزگاري خوش الا اي دلرباي خوش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر من از عشقت شبيخون بود دوش
بر من از عشقت شبيخون بود دوش شاعر : سنايي غزنوي آب چشمم قطره‌ي خون بود دوش بر من از عشقت شبيخون بود دوش در کنار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش شاعر : سنايي غزنوي نمودن روز را در زير شب پوش چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش گه از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از فلک در تاب بودم دي و دوش
از فلک در تاب بودم دي و دوش شاعر : سنايي غزنوي وز غمت بي تاب بودم دي و دوش از فلک در تاب بودم دي و دوش در ميان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در عشق تو اي نگار خاموش
در عشق تو اي نگار خاموش شاعر : سنايي غزنوي بفزود مرا غمان و شد هوش در عشق تو اي نگار خاموش تو مهر مرا به ياوه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش شاعر : سنايي غزنوي تو چه داني که چه بود از غم تو بر من دوش دوش تا روز من از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز جزع و لعلت اي سيمين بناگوش
ز جزع و لعلت اي سيمين بناگوش شاعر : سنايي غزنوي دلم پر نيش گشت و طبع پر نوش ز جزع و لعلت اي سيمين بناگوش دو نقاش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون نهي زلف تافته بر گوش
چون نهي زلف تافته بر گوش شاعر : سنايي غزنوي چون نهي جعد بافته بر دوش چون نهي زلف تافته بر گوش وز تن من پريده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي جور گرفته مذهب و کيش
اي جور گرفته مذهب و کيش شاعر : سنايي غزنوي اين کبر فرو نه از سر خويش اي جور گرفته مذهب و کيش جز خوبي و لطف هيچ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نيش
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نيش شاعر : سنايي غزنوي از ضربت آن زخم دل نازک من ريش آن کژدم زلف تو که زد بر دل من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي زلف تو تکيه کرده بر گوش
اي زلف تو تکيه کرده بر گوش شاعر : سنايي غزنوي اي جعد تو حلقه گشته بر دوش اي زلف تو تکيه کرده بر گوش وي کرده تنم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي بس قدح درد که کردست دلم نوش
اي بس قدح درد که کردست دلم نوش شاعر : سنايي غزنوي دور از لب و دندان شما بي خبران دوش اي بس قدح درد که کردست دلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا به بستانم نشاندي بر بساط انبساط
تا به بستانم نشاندي بر بساط انبساط شاعر : سنايي غزنوي ناگهانم در برآوردي و ماندي در بساط تا به بستانم نشاندي بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي زلف تو بند و دام عاشق
اي زلف تو بند و دام عاشق شاعر : سنايي غزنوي اي روي تو ناز و کام عاشق اي زلف تو بند و دام عاشق بگذشته به زير گام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خويشتن داري کنيد اي عاشقان با درد عشق
خويشتن داري کنيد اي عاشقان با درد عشق شاعر : سنايي غزنوي گر چه ما باري نه‌ايم از عشقبازي مرد عشق خويشتن داري کنيد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390