از هر چه گمان بر دلم يار نه آن بود
از هر چه گمان بر دلم يار نه آن بود شاعر : سنايي غزنوي پندار بد آن عشق و يقين جمله گمان بود از هر چه گمان بر دلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نور تا کيست که آن پرده‌ي روي تو بود
نور تا کيست که آن پرده‌ي روي تو بود شاعر : سنايي غزنوي مشک خود کيست که آن بنده‌ي موي تو بود نور تا کيست که آن پرده‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود شاعر : سنايي غزنوي سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود با او دلم به مهر و مودت يگانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کرا در دل خمار عشق و برنايي بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنايي بود شاعر : سنايي غزنوي کار او در عاشقي زاري و رسوايي بود هر کرا در دل خمار عشق و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود شاعر : سنايي غزنوي قطره‌ها گردد ز راه ديدگان بيرون شود هر زمان از عشقت اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي شکر شگرفي در گفتگوي معني
اي شکر شگرفي در گفتگوي معني شاعر : سنايي غزنوي گر لب شفات آرد آخر بديد بايد اي شکر شگرفي در گفتگوي معني چون شکري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا باري چو من گر يار بايد
ترا باري چو من گر يار بايد شاعر : سنايي غزنوي ازين به مر مرا تيمار بايد ترا باري چو من گر يار بايد مر اين دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد
تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد شاعر : سنايي غزنوي عاشقي از جان من نبست آدم بريد تا رقم عاشقي در دلم آمد پديد حرف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد
لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد شاعر : سنايي غزنوي خيز و مهرويا فراز آور نبيد لشکر شب رفت و صبح اندر رسيد کز نشاطت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت هست درد
اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت هست درد شاعر : سنايي غزنوي ور نداري درد گرد مذهب رندان مگرد اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
معشوق مرا ره قلندر زد
معشوق مرا ره قلندر زد شاعر : سنايي غزنوي زان راه به جانم آتش اندر زد معشوق مرا ره قلندر زد گه راه مقامران لنگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي بت من مست به بازار برآمد
روزي بت من مست به بازار برآمد شاعر : سنايي غزنوي گرد از دل عشاق به يک بار بر آمد روزي بت من مست به بازار برآمد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در کوي خرابات مرا بار دهد
هر که در کوي خرابات مرا بار دهد شاعر : سنايي غزنوي به کمال و کرمش جان من اقرار دهد هر که در کوي خرابات مرا بار دهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش ما را در خراباتي شب معراج بود
دوش ما را در خراباتي شب معراج بود شاعر : سنايي غزنوي آنکه مستغني بد از ما هم به ما محتاج بود دوش ما را در خراباتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در عاشقي تمام بود
هر که در عاشقي تمام بود شاعر : سنايي غزنوي پخته خوانش اگر چه خام بود هر که در عاشقي تمام بود خاص دانش اگر چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در بند خويشتن نبود
هر که در بند خويشتن نبود شاعر : سنايي غزنوي وثن خويش را شمن نبود هر که در بند خويشتن نبود خويشي خويش را وطن نبود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود
هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود شاعر : سنايي غزنوي تا رنج وقت او همه اندر بلا شود هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کو به خرابات مرا راه نمايد
هر کو به خرابات مرا راه نمايد شاعر : سنايي غزنوي زنگ غم و تيمار ز جانم بزدايد هر کو به خرابات مرا راه نمايد ايزد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد
جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد شاعر : سنايي غزنوي باده نهاني خوريد بانگ جرس کم کنيد جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مير خوبان را کنون منشور خوبي در رسيد
مير خوبان را کنون منشور خوبي در رسيد شاعر : سنايي غزنوي مملکت بر وي سهي شد ملک بر وي آرميد مير خوبان را کنون منشور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390