به عالم هر دلي کاو هوشمند است
به زنجير جنون عشق، بند است به عالم هر دلي کاو هوشمند است غبار خاک کوي او، پسند است به جاي سدر و کافورم پس از مرگ سرت گردم، مگر بوسي به...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
روي ناشسته چو ماهش نگريد
چشم بي‌سرمه‌ي سياهش نگريد روي ناشسته چو ماهش نگريد جنبش پر کلاهش نگريد بر سر سرو ملايم حرکات غلط انداز نگاهش نگريد نگهش با من و رويش با...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائي
حريفان مي‌کنيد امروز يا فردا تماشائي دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائي دوان عريان تني ژوليده موئي وحشي آسائي دگر خواهند ديد احباب در بازار...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
گفتم: چشمم، گفت: براهش ميدار
گفتم: جگرم، گفت: پر آهش ميدار گفتم: چشمم، گفت: براهش ميدار گفتم: غم تو، گفت: نگاهش ميدار گفتم که: دلم، گفت: چه داري در دل در ديده‌ي من...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
دارم گنهان ز قطره باران بيش
از شرم گنه فگنده‌ام سر در پيش دارم گنهان ز قطره باران بيش تو در خور خود کني و ما در خور خويش آواز آيد که سهل باشد درويش وز بار گنه فگنده...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را تفقدی نکند طوطی شکرخا را شکرفروش که عمرش دراز باد چرا که پرسشی نکنی...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
صد هزاران مرد ترسا سوي او
اندک‌اندک جمع شد در کوي او صد هزاران مرد ترسا سوي او سر انگليون و زنار و نماز او بيان مي‌کرد با ايشان براز ليک در باطن صفير و دام بود ...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
او وزيري داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بر بستي گره او وزيري داشت گبر و عشوه ده دين خود را از ملک پنهان کنند گفت ترسايان پناه جان کنند دين ندارد بوي مشک و عود...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
پس بگويم من بسر نصرانيم
اي خداي رازدان مي‌دانيم پس بگويم من بسر نصرانيم وز تعصب کرد قصد جان من شاه واقف گشت از ايمان من آنک دين اوست ظاهر آن کنم خواستم تا دين...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز
دشمن عيسي و نصراني گداز بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز جان موسي او و موسي جان او عهد عيسي بود و نوبت آن او آن دو دمساز خدايي را جدا شاه احول...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
کشتن آن مرد بر دست حکيم
نه پي اوميد بود و نه ز بيم کشتن آن مرد بر دست حکيم تا نيامد امر و الهام اله او نکشتش از براي طبع شاه سر آن را در نيابد عام خلق آن پسر...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند
هر دو با هم مروزي و رازي‌اند گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند هر يکي بر وفق نام خود رود هر يکي سوي مقام خود رود ور منافق تيز و پر آتش شود ...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
شه فرستاد آن طرف يک دو رسول
حاذقان و کافيان بس عدول شه فرستاد آن طرف يک دو رسول پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير تا سمرقند آمدند آن دو امير فاش اندر شهرها از تو صفت کاي...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
گفت اي شه خلوتي کن خانه را
دور کن هم خويش و هم بيگانه را گفت اي شه خلوتي کن خانه را تا بپرسم زين کنيزک چيزها کس ندارد گوش در دهليزها جز طبيب و جز همان بيمار نه خانه...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمه‌اي آگاه کرد بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد حاضر آريم از پي اين درد را گفت تدبير آن بود کان مرد را با زر و خلعت بده او را...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
قصه‌ي رنجور و رنجوري بخواند
بعد از آن در پيش رنجورش نشاند قصه‌ي رنجور و رنجوري بخواند هم علاماتش هم اسبابش شنيد رنگ روي و نبض و قاروره بديد آن عمارت نيست ويران کرده‌اند...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
سيماي قرآن در اشعار سنايي
حکيم سنايي، شاعر بزرگ و والامقام پنجم و ششم هجري، از جمله شاعراني است که به حق، بايد او را از استادان مسلم شعر فارسي محسوب نمود و از جمله اديباني...
يکشنبه، 28 تير 1388
چنان ديد گوينده يک شب به خواب
که يک جام مي داشتي چون گلاب چنان ديد گوينده يک شب به خواب بر آن جام مي داستانها زدي دقيقي ز جائي پديد آمدي مخور جز بر آيين کاووس کي به...
يکشنبه، 28 تير 1388
بس که خوشدل با غم شبهاي در خويش را
دوست ميدارم چو طفل کور دل آدينه را بس که خوشدل با غم شبهاي در خويش را کي بود بيکاري آن مردم شکاران ترا تا نظر سوي دو چشم تست ياران ترا تاکند...
يکشنبه، 28 تير 1388