از خدا جوييم توفيق ادب
بي‌ادب محروم گشت از لطف رب از خدا جوييم توفيق ادب بلک آتش در همه آفاق زد بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد بي‌شري و بيع و بي‌گفت و شنيد مايده...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
خدايا چون گل ما را سرشتي
وثيقت نامه‌اي بر ما نوشتي خدايا چون گل ما را سرشتي جزاي آن به خود بر فرض کردي به ما بر خدمت خود عرض کردي که بگزاريم خدمت تا توانيم چو...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
اگر دانستني بودي خود اين راز
يکي زين نقش‌ها در دادي آواز اگر دانستني بودي خود اين راز بجز گردش چه شايد ديدن از دور ازين گردنده گنبدهاي پرنور درين گردندگي هم اختياريست...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
قول رسول حق چو درختي است بارور
برگش تو را که گاو توئي و ثمر مرا قول رسول حق چو درختي است بارور انصاف ده، مگوي جفا و مخور مرا چون برگ خوار گشتي اگر گاو نيستي؟ از جور اين...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
به چشم نهان بين نهان جهان را
که چشم عيان بين نبيند نهان را به چشم نهان بين نهان جهان را ببيني نهان را، نبيني عيان را نهان در جهان چيست؟ آزاده مردم به زنجير حکمت ببند...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
همي‌ريزد ميان باغ، للها به زنبرها
همي‌سوزد ميان راغ، عنبرها به مجمرها همي‌ريزد ميان باغ، للها به زنبرها ز بوقلمون به واديها، فروگسترده بسترها ز قرقويي به صحراها، فروافکنده...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
کشيده عشق در زنجير، جان ناشکيبا را
نهاده کار صعبي پيش، صبر بند فرسا را کشيده عشق در زنجير، جان ناشکيبا را که در دست اختياري نيست مرغ بند بر پا را توام سررشته داري، گر پرم سوي...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
راندي ز نظر، چشم بلا ديده‌ي ما را
اين چشم کجا بود ز تو، ديده‌ي ما را راندي ز نظر، چشم بلا ديده‌ي ما را اين بخت نباشد سر شوريده‌ي ما را سنگي نفتد اين طرف از گوشه‌ي آن بام شرح...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
باغ ديبا رخ پرند سلب
لعبگر گشت و لعبهاش عجب باغ ديبا رخ پرند سلب گاهي از آب لاله را مرکب گه دهد آب را ز گل خلعت گه سپهري شود پر از کوکب گه بهشتي شود پر از...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
به جان تا شوق جانان است ما را
چه آتش‌ها که بر جان است ما را به جان تا شوق جانان است ما را از آن برگشته مژگان است ما را بلاي سختي و برگشته بختي که خون دل به دامان است...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
چو از حرارت مي‌دلبرم لبان ليسد
روان ز ديده‌ي افلاکيان شود جيحون چو از حرارت مي‌دلبرم لبان ليسد به خاک خفته‌ي تيغ تو از حلاوت زخم نصال تيرت اگر قبضه‌ي کمان ليسد ملکا،...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
رخ تو دخلي به مه ندارد
که مه دو زلف سيه ندارد رخ تو دخلي به مه ندارد که هيچ وجه شبه ندارد به هيچ وجهت قمر نخوانم که کس در اين گوشه ره ندارد بيا و بنشين به کنج...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
جان به جانان کي رسد جانان کجا و جان کجا
ذره است اين، آفتاب است، آن کجا و اين کجا جان به جانان کي رسد جانان کجا و جان کجا ورنه پاي ما کجا وين راه بي‌پايان کجا دست ما گيرد مگر در...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
جواني بگذرد يارب به کام دل جواني را
که سازد کامياب از وصل پير ناتواني را جواني بگذرد يارب به کام دل جواني را که از قتل کهن پيري چه خيزد نوجواني را به قتلم کوشي اي زيبا جوان...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
رهائيت بايد، رها کن جهانرا
نگهدار ز آلودگي پاک جانرا رهائيت بايد، رها کن جهانرا بهم بشکن اين طبل خالي ميانرا بسر برشو اين گنبد آبگون را برو باز جو دولت جاودانرا ...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
شمعي فروخت چهره که پروانه‌ي تو بود
عقلي دريد پرده که ديوانه‌ي تو بود شمعي فروخت چهره که پروانه‌ي تو بود خود جرعه نوش گردش پيمانه‌ي تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پياله‌هاست...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
چون نيست شدي هست ببودي صنما
چون خاک شدي پاک شدي لاجرما چون نيست شدي هست ببودي صنما جرم او کند و عذر مرا بايد خواست واي اي مردم داد زعالم برخاست بنگر که از آن کوه چه...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
مرد بايد که جگر سوخته چندان بودا
نه همانا که چنين مرد فراوان بودا مرد بايد که جگر سوخته چندان بودا وز پس هر غم طرب افزايدا کار چون بسته شود بگشايدا ز آفتها نگه داري تو...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
بي شک الفست احد، ازو جوي مدد
وز شخص احد به ظاهر آمد احمد بي شک الفست احد، ازو جوي مدد اذ قال الله: قل هو الله احد در ارض محمد شد و محمود آمد سر گر چه دو کرده‌ايم يک...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
وي لعل لبت گره گشاي دل من
من دل ندهم به کس براي دل تو وي لعل لبت گره گشاي دل من اي عشق تو مايه‌ي جنون دل من تو دل به کسي مده براي دل من من دانم و دل که در وصالت...
سه‌شنبه، 30 تير 1388