روز احساس مسئوليت
امروز، روز باباي من است و روز باباهايي كه دست‌هايش پر از پينه است. امروز، روز باباي من و روز همه باباهايي است كه شب‌ها دير وقت، وقتي بچه‌هايشان...
شنبه، 29 بهمن 1390
كارگرهاي كوچك
همه نوشته بودند. به جز من و خواهرم سارا. وقتي خانم سجادي به كلاس آمد، گفت: دفترهاي انشا، روي ميز. بچه‌ها با سر و صدا دفترهايشان را روي ميز گذاشتند....
شنبه، 29 بهمن 1390
احترام به کارگر
+ آقا لطفاً زود باش. اين چه وضع كاركردنه؟ الان مهمونا از راه مي‌رسن. ـ خانم محترم چشم. من از وقتي اومدم دارم مي‌شورم و مي‌سابم. + اوه، يك كلمه...
شنبه، 29 بهمن 1390
بهترين خانه دنيا
من، مهدي، مامان و بابا، در خانه كوچك و زيبايي زندگي مي‌كنيم. من و مهدي صبح‌هاي زود از خواب بيدار مي‌شويم. بابا به ما نماز خواندن ياد داده. صبح‌ها...
شنبه، 29 بهمن 1390
روز كارگر
از كنار خيابان رد كه مي‌شوم، به مغازه‌هاي طلا و نقره فروشي نگاه مي‌كنم. چه برقي مي‌زند طلاهاي توي ويترين. مثل خورشيد مي‌درخشند. چه نگين‌هاي قشنگي...
شنبه، 29 بهمن 1390
آن دست‌ها
از جنس كدام حرف است، آن پينه‌ها روي دستان تو دست‌هايي كه زماني آب را و بابا را و نان را خوب نوشت؟ از جنس كدام كتاب است آن دست‌ها كه برگ‌هاي...
شنبه، 29 بهمن 1390
از جنس واژه‌هاي فارسي
مي‌خروشد مثل آفتاب، آن زمان كه خورشيد، قطره‌هاي مذابش را، بوسه مي‌دهد به برگ‌هاي تازه روييده بهار. مي‌خروشد مثل رنگين‌كمان، آن زمان كه پلي مي‌رويد...
شنبه، 29 بهمن 1390
تكرار تاريخ (شكست نظامی امريكا به ايران در طبس)
در جنگ تحميلي و واقعه طبس، امكانات و تجهيزات و نفرات كمي داشتيم، اما چون با خداوند بوديم، خداوند پشتيبان ما بود. در حادثه طبس، امريكا قصد داشت...
شنبه، 29 بهمن 1390
روزي روزگاري، سرزميني بود...
بچه‌ها دلشان مي‌خواست توي روستايشان، دكتر و پرستار داشته باشن. توي روستاهاي كوچك درمانگاهي براي بيمارها نبود. روزي مردم كنار هم جمع شدند و به...
شنبه، 29 بهمن 1390
شبيه قصه ابرهه
هركس كه كلام امام خميني(ره) را شنيده بود، به خيابان مي‌آمد و شعار مي‌داد. دانشجويان دانشگاه تهران، پلي تكنيك، صنعتي شريف و شهيد بهشتي تا سفارت...
شنبه، 29 بهمن 1390
واقعه طبس معجزه الهي
كي 13 آبان رو يه يادش داره؟ يادتونه كه با خانوم يا آقاي مربي به خيابون رفتيم و راه‌پيمايي كرديم، چون مي‌خواستيم بگيم ما بعد از اون همه سال از...
شنبه، 29 بهمن 1390
دلتنگ هستم
خسته شدم من از دود ماشين از بوي سيگار از بوي بنزين خسته شدم از بوق و ترافيك كارخانه‌هاي...
شنبه، 29 بهمن 1390
يك امانت بزرگ
زمين امانت است، امانتي بزرگ در دست من و تو، امانتي كه من و تو در آن به دنيا مي‌آيم و در آن ‌رشد و پرورش مي‌يابيم، امانتي كه خانه‌هاي ما و چيزهايي...
شنبه، 29 بهمن 1390
زمين پاك را آلوده نكنيم
سلام بچه‌هاي عزيزم. خوبيد كوچولوهاي هميشه سبز و پاك و مهربون؟ خُب الهي شكر. مي‌دونم شما سبزي، زيبايي، پاكي و طراوت رو خيلي دوست داريد. مثل همه...
شنبه، 29 بهمن 1390
زمين پاك
الان روي نيمكت پارك نشسته‌ام. پارك‌بان‌ها دارن زباله‌هارو جمع مي‌كنن. يكي داره درخت‌ها رو هرس مي‌نه. يه نفر در حال رنگ كردن نيمكت‌هاست، يه‌ آقاي...
شنبه، 29 بهمن 1390
من زمين نيستم
زمين آن‌جاست كه روزي من و تو حرف اول ناممان را با شاخه درختي نوشتيم زمين آن‌جاست كه من و تو از درخت بلندش بالا رفتيم و به خورشيد خنديديم زمين...
شنبه، 29 بهمن 1390
یک آیه یک داستان
ثوبان در كوچه‌هاي مدينه آهسته قدم مي‌زد و زير لب چيزهايي را زمزمه مي‌كرد. صدايش غم‌انگيز بود و آسمان نگاهش باراني. خورشيد به ميان آسمان رسيده...
شنبه، 29 بهمن 1390
بهشت روي زمين
هماره تا به جهان خاندان آدم بود وجود نابغه، تاريخ‌ساز عالم بود ظهور نادره‌مردان روزگار، به دهر هماره مظهر بس كارهاي معظم بود
پنجشنبه، 27 بهمن 1390
غزل‌سرايي چون سپيدة صبح
مشعل فروزان شعر و ادب در شميران در نيم قرن اخير با ظهور شعرايي بي‌ادعا نظير آيت‌ الله شيخ مصطفي ملكي (شعله)، استاد مرتضي طايي‌شيراني، حاج لطف‌الله...
پنجشنبه، 27 بهمن 1390
فرشته هايِ كلاسِ گل ها
دختر كوچولوها با ديدن آن همه فرشته كنار پنجره تعجب كردند. همه نگاه شان به سمت پنجره بود. خانم معلم با گچ زد روي تخته سياه: «حواس تان كجاست؟»...
يکشنبه، 23 بهمن 1390