اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي
اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي وز گيسوي تو هر شکني عنبرينه‌اي اي ماه و مشتري ز جمالت قرينه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ببر، اي باد صبح‌دم، بده اي پيک نيک‌پي
ببر، اي باد صبح‌دم، بده اي پيک نيک‌پي شاعر : اوحدي مراغه اي سخن عاشقان بدو، خبر بيدلان بوي ببر، اي باد صبح‌دم، بده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز لعلش بوسه‌اي جستم، بگفت: آري، بگفتم: کي
ز لعلش بوسه‌اي جستم، بگفت: آري، بگفتم: کي شاعر : اوحدي مراغه اي بگفت: اي عاشق سرگشته، صبرت نيست هم در پي؟ ز لعلش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با اين چنين بلايي، بعد از چنان عذابي
با اين چنين بلايي، بعد از چنان عذابي شاعر : اوحدي مراغه اي راضي شدم که: بينم روي ترا به خوابي با اين چنين بلايي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه پيکري؟ که ز پاکي چو گوهر نابي
چه پيکري؟ که ز پاکي چو گوهر نابي شاعر : اوحدي مراغه اي زهي، سعادت آن خفته کش تو هم خوابي چه پيکري؟ که ز پاکي چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دولت ز در باز آمدي ما را پس از بي‌دولتي
دولت ز در باز آمدي ما را پس از بي‌دولتي شاعر : اوحدي مراغه اي گر رخ نمودي ترک ما «بعداللتيا واللتي» دولت ز در باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کاکل مشکين نقاب چشم و ابرو ساختي
کاکل مشکين نقاب چشم و ابرو ساختي شاعر : اوحدي مراغه اي آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تير انداختي کاکل مشکين نقاب چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دانه‌اي بر روي دام انداختي
دانه‌اي بر روي دام انداختي شاعر : اوحدي مراغه اي مرغ آدم را ز بام انداختي دانه‌اي بر روي دام انداختي جرعه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر چه از برمن بارها چو تير بجستي
اگر چه از برمن بارها چو تير بجستي شاعر : اوحدي مراغه اي هم آخرم بکشيديي و چون کمان بشکستي اگر چه از برمن بارها چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي برون از بلندي و پستي
اي برون از بلندي و پستي شاعر : اوحدي مراغه اي جز تو کس را نمي‌رسد هستي اي برون از بلندي و پستي ره غلط مي‌کند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستي
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستي شاعر : اوحدي مراغه اي چه جاي پنجه کردن بود ما را با چنان دستي؟ دلم از چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کدامين نقشبند اين نقش بستي؟
کدامين نقشبند اين نقش بستي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي همه يک دست و هر نقشي به دستي کدامين نقشبند اين نقش بستي؟ و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميي کو ترا ميرهاند ز مستي
ميي کو ترا ميرهاند ز مستي شاعر : اوحدي مراغه اي حلالت از آن مي خرابي و مستي ميي کو ترا ميرهاند ز مستي خليل خدايي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما را چو تواني که ز خود دور فرستي
ما را چو تواني که ز خود دور فرستي شاعر : اوحدي مراغه اي اين نيز تواني که بما نور فرستي ما را چو تواني که ز خود دور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بس ازين عمر سرسري که به تقليد زيستي
بس ازين عمر سرسري که به تقليد زيستي شاعر : اوحدي مراغه اي نظري کن به خويش تا ز کجايي و کيستي! بس ازين عمر سرسري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون فتنه شدم بر رخت، اي حور بهشتي
چون فتنه شدم بر رخت، اي حور بهشتي شاعر : اوحدي مراغه اي رفتي و مرا در غم خود زار بهشتي چون فتنه شدم بر رخت، اي حور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خواستم بوسي ز لعلت دست پيشم داشتي
خواستم بوسي ز لعلت دست پيشم داشتي شاعر : اوحدي مراغه اي قصد کردم کت ببوسم دست و هم نگذاشتي خواستم بوسي ز لعلت دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي
گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي شاعر : اوحدي مراغه اي ما ز تو سرکش‌تريم،پس تو چه پنداشتي؟ گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زين دايره تا بدر نيفتي
زين دايره تا بدر نيفتي شاعر : اوحدي مراغه اي در دايره‌ي دگر نيفتي زين دايره تا بدر نيفتي در بهتر ازين سفر نيفتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اندر جهان حوالت هر کس به جانبيست
اندر جهان حوالت هر کس به جانبيست شاعر : اوحدي مراغه اي ما را به جانب تو زهي خوش حوالتي! اندر جهان حوالت هر کس به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390