نظر به عالم بالاست ما ضعیفان را نهال بادیه و سبزهٔ بیابانیم

چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟ ما که خود را به زر قلب گران می‌دانیم

آسودگی کنج قفس کرد تلافی یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم

دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل حال خار سر دیوار گلستان داریم

داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است دستی از دور برین آتش سوزان داریم

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن می‌دهیم همچو نخل پرثمر، سنگی که بر سر می‌خوریم

دست کرم ز رشتهٔ تسبیح برده‌ایم روزی نمی‌رود که به صد دل نمی‌رسیم

خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم پشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم

هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید چار تکبیر برین نخل خزان دیده زدیم