مسیر جاری :
چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
ندانستم ز همواری فزون پامال میگردم
من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
چون ره خوابیده بار خاطر صحرا شدم
ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم
هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
که چون خورشید، مطلعهای عالمگیر میگفتم!
من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
بهار خندهرو را غنچه تصویر میگفتم
بود از موی سفید امید بیداری مرا
بالش پر گشت آن هم بهر خواب غفلتم
عالم بیخبری بود بهشت آبادم
تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم
نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب من
جای گل، ای کاش آتش زیر پا میداشتم
عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیاز
سالها بر روی دستش چون دعا میداشتم
تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
ز دست من بگیر این جام را کز خویشتن رفتم
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
رشته هاي دوستي را هر کجا پاره شد پيوند زنيد و هر جا سست شد، محکم کنيد....
پشت در بسته عطش بال و پرت سوخت
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
اس ام اس میلاد امام کاظم
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
عدالت و جمهوری اسلامی
مهارت های زندگی | معاشرت با دیگران: نکته هفتاد و هفت
مهارت های زندگی | روشهای موفقیت در کسب و کار: نکته هفتاد و یک
مهم نيست كه شما سرنگون شويد مهم آن است كه دوباره برپاخيزيد. ونسان لومباردي