بغداد شد مدینه و مردی که باز هم

بغداد شد مدینه و مردی که باز هم در خانه اش ز کینۀ همخانه داد جان جعده است ام فضل و تو هم مجتبی ولی آن پست تر از این و تو مظلوم تر از آن شهادت...

ای حجره ات غریب ترین جای این جهان

ای حجره ات غریب ترین جای این جهان در قتلگاهت.... آه... کسی نیست روضه خوان جز مادری جوان که ز جان آه می کشد هنگام دست و پا زدنت با قدی کمان ...

در مقاماتت از اسماعیل هم بالاتری

در مقاماتت از اسماعیل هم بالاتری تشنه ای اما نداری غیر اشکت زمزمی خط به خط روضه ها در بیت بیت نوحه ها گشتم و بالاتر از داغت ندیدم ماتمی شهادت...

به حجره روضه ی عطشان کربلا داری

شرار زهر لبت را چقدر خشکانده! به حجره روضه ی عطشان کربلا داری تنت رها شده است پشت بام خانه، بناست سه روز روضه ی ارباب را به پا داری شهادت...

اگر که زهر زمینت زده است، می دانم

اگر که زهر زمینت زده است، می دانم به سینه مثل حسن داغ کوچه را داری صدای هلهله و رقص و پایکوبی ها نمی گذاشت بگویی به دل چه ها داری شهادت امام...

بریده شد نفس آخرت؛ اَباالهادی

میان حجره ی در بسته دست و پا زدی و بریده شد نفس آخرت؛ اَباالهادی! مدام هلهله شد تا صدای تو نرسد صدای خسته ی بی جوهرت؛ اَباالهادی! شهادت امام...

رسیده جان به لب اطهرت؛ اَباالهادی

رسیده جان به لب اطهرت؛ اَباالهادی! نشسته پیک اجل در بَرَت؛ اَباالهادی! دوباره قصه ی زهر و دوباره نامردی کبود شد همه ی پیکرت؛ اَباالهادی! ...

هلهله بود دور و برش، انگاری می‌سوخت جگرش

هلهله بود دور و برش، انگاری می‌سوخت جگرش یه جوری دست و پا می‌زد، شکست همه بال و پرش ناله یا رضا می‌زد، شعله به دریاها می‌زد جوون ترین امام...

کبوترانه نگاهش به سمت بالا بود

کبوترانه نگاهش به سمت بالا بود سفر براى دل خسته اش مهیا بود کبوترى که فقط شوق پرکشیدن داشت میان خانه خود هم غریب و تنها بود شهادت امام جواد...

با یاد شما به شور و شینم هر شب

با یاد شما به شور و شینم...هر شب دلتنگ حریم کاظمینم...هر شب در فکر غریبی تو هستم...هر روز     گریه کن روضه ی حسینم...هر شب شهادت امام جواد...