گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟ گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ گفتم که: وصیتی نداری؟ خندید یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ

آهنگ و سرود لب‌تان سوختن است اندیشه روز و شب‌تان سوختن است این چیست میان تو و پروانه و شمع؟ کز روز ازل مذهب‌تان سوختن است

یک دختر و آرزوی لبخند که نیست یک مرد پر از کوه دماوند که نیست یک مادر گریان که به دختر می‌گفت: بابای تو زنده است... هرچند که نیست

در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ ما نسل سپیدبخت سوم بودیم از راه شمال هم نرفتیم به جنگ

روز بیست و نهم اردیبهشت، روز درخشش نام ایران بر قلل جهان است.

در بیست و نهم اردیبهشت، چشم بر آفتاب محمد صلی الله علیه و آله داریم و پا در جاده ایثار.

در بیست و نهم اردیبهشت، عطر گل‌های همبستگی ملی و دینی در سراسر این وطن سرفراز خواهد پیچید. رودها سرود آزادگی بر لب، به سمت دریای وحدت و یکرنگی...

ما همقدم و مصمم شوق انتخاب در دل، جاده‌های یگانگی را با یکدیگر زیر پا خواهیم گذاشت.

آبادی و آزادی ایران زمین در گرو تحقق وحدت کلمه است؛ همان گنجینه‌ای که امام‌مان به دست‌های ما سپرد.

سپیده دم بیست و نهم اردیبهشت ، با طنین گام‌های ما آغاز می‌شود؛ آن‌گاه که یکپارچه و متحد، پرشورتر و پرغرورتر از همیشه به سمت صندوق‌های سبز رأی...