تو فاطمه خیر النساء، تک دخت ختم الانبیاء رفتی دگر پیش پدر، دیگر علی تنها شده مهدیه زرعی (هدیه)

تبسم کن که اشکت آسمان را می‌زند آتش تبسم کن که در چشمت گلستان می‌شود آتش حسین سنگری

دیگر دلم ز عالم و آدم شکسته است یا للعجب که شیر خدا دست بسته است؟ مهدیه زرعی (هدیه)

سیبی از درخت افتاد، غصه در چمن رویید از بقیع چشمانت، هرکسی درختی چید حسین سنگری

و باز فصل پریدن و باز قصه‌ی یاس و باز گریه‌ی مولا و قحطی احساس ویدا وکیلی

نیلوفر پیچیده‌ی درد است که اینجاست یا وسعت غم‌های تو بی حد شده بانو؟ حسین سنگری

دلم شکسته‌ی پهلوی توست فاطمه جان و دست‌های دعا سوی توست فاطمه جان ویدا وکیلی

یک نفس پر بزنی و بروی سوی خدا بی تو من در قفس خاک بمانم تنها حسین سنگری

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی کاش هرگز که نیفتد به کسی کار کسی حمیده میرزاد

در دستهایش نامه‌ای از جنس باران بود وقتی که زهرارفت چونان رفتن جان بود ویدا وکیلی