مسیر جاری :
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
ای دلبر دور از نظر ای شاهد والا گهر
مي دوني 721 يعني چه؟ يعني بين 7 آسمان و 2 دنيا،1 را دوست دارم ، اونم تويي.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار
چون يار اهل است، كار سهل است. «ضرب المثل ايراني»
نکته تربیتی
به جان مشتاق دیدار تو هستم
یک جهان دارد نگاهی سوی راهی تا کسی
سر زلف تو نباشد سر زلف دگري ! «ضرب المثل ايراني»
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد