مسیر جاری :
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
پیامک ولادت حضرت زینب
امشب ای دل، مرا شب شادی است
ای مجلسیان شبه پیمبر آمد
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان...
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در خلوت شب ، خفته یا بیدار یاد می دارمت...
در کوفه دگر چاه چه کند بعد علی (ع)
شکر خدا گدای حسینیم تا ابد
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دوست دارم کز غمت یا فاطمه! تنها بگریم