روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

شب وصل است و طی شد نامه هجر

شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر

برآی ای صبح روشن دل خدا را

برآی ای صبح روشن دل خدا را که بس تاریک می بینم شب هجر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت کندم قصد دل ریش به آزار دگر

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور