همه نیکند و هیچ خود بد نیست آنکه نیکو نباشد او خود نیست جز یکی نیست در همه عالم صد مگو ای عزیز من صد نیست

دل منزل نزل پادشاهی است دل آینهٔ جمال شاهی است در آئینهٔ تمام اشیا سری بنما به ما کماهی است

رمضان آمد و روان بگذشت جان ما بود در زمان بگذشت شب قدری به ما عطا فرمود آن معانی از این بیان بگذشت

حال هم با همدگر خواهیم گفت گوهر اسرار را خواهیم سفت دست با او در کمر خواهیم کرد پای همت بر جهان خواهیم کفت

عین ما این سخن چو با ما گفت قطره را جمع کرد و دریا گفت سخن از عقل ما نمی‌گوئیم سخن از عقل پور سینا گفت

دل تو خلوت محبت اوست جانت آئینه دار طلعت اوست آینه پاک دار و دل خالی که نظرگاه خاص حضرت اوست

دل آینه دار حضرت اوست دل بندهٔ خاص خدمت اوست دل مظهر حضرت الهی است دل منزل نزل نعمت اوست

زبان و دل و جان به فرمان اوست به اسمای ذاتی ثناخوان اوست چو تعظیم مطلق به جا آوری مقید در آن ضمن هم آن اوست

به همه صورتی مصور اوست به همه نورها منور اوست بندهٔ حضرت خداوند است پادشاه تمام کشور اوست

جام می از بهر می داریم دوست این و آن از عشق وی داریم دوست دوست را در آینه بینیم ما آینه بی دوست کی داریم دوست