هنوزم بوی زلفش در مشام است هنوزم ذوق لبهایش به کام است کجا فایز شود از ناله خاموش مگر آن دم که در خاکش مقام است

مرا در پیش راهی پر ز بیم است ازین ره در دلم خوفی عظیم است برو فایز میندیش از مهابت که آنجا حکم یا رب رحیم است

سر زلف تو جانا لام و میم است چو بسم الله الرحمن الرحیم است به هفتاد و دو ملت برده حسنت قدم از هجر تو مانند جیم است

نسیم روح‌پرور دارد امشب شمیم زلف دلبر دارد امشب گمانم یار در راه است، فایز که این دل شور در سر دارد امشب

سوار خنگ خوش‌رفتارم امشب روانه جانب دلدارم امشب چو سلطان حبش فایز ز شوقش جهان زیر نگین پندارم امشب

بگو با دلبر ترسایی امشب چه می‌شد گر که بی ترس آیی امشب لبان خشک فایز را ز رحمت بر آن لعل لب ترسایی امشب

بتا بر طرف معجر کن نقابت مهل بی‌پرده مانند آفتابت بت فایز بپوشان رخ که ترسم شبی نامحرمی بیند به خوابت

اگر از رخ براندازی نقابت کنند مردم خیال آفتابت از این پوشیده‌ای رخ، یار فایز که ترسی شب کسی بیند به خوابت؟

عرق بر چهره‌ات گل یا گلاب است و یا پروین به روی ماهتابست؟ نشانده یار فایز نقره بر آل و یا بر آتش تر خشک آب است؟

به دوشش گیسوان خوش دلپسند است که این مخصوص آن قد بلند است حمایل‌های گیسو، یار فایز تو گویی جنگجویی با کمند است