امام حسین علیه‌السلام

نازم آن زنده شهیدی که برِ داور خویش

نازم آن زنده شهیدی که برِ داور خویش سازد از خونِ گلو تاج و نهد بر سر خویش تا دهد صبح ازل، هدیه به سلطان ابد به سر دست بَرَد جسم علی‌اکبر خویش ...

امام حسین علیه‌السلام

هنوز امّا چه عطری می‌وزد از سمت آن صحرا

هنوز امّا چه عطری می‌وزد از سمت آن صحرا چه رازی بود آیا در سرانگشت گل‌‌افشانت تو بی‌شک بر لب خونین نی، خورشید می‌‌دیدی که صبح روشنی برخاست...

امام حسین علیه‌السلام

سلام ای بادها سرگشته‌ی زلف پریشانت

سلام ای بادها سرگشته‌ی زلف پریشانت درود ای رودها در حسرت لب‌‌های عطشانت سلام ای ریخته بر خیزران و خاک و خاکستر عقیق تابناک خون ز مروارید دندانت ...

امام حسین علیه‌السلام

در سوگ تو خون از دل هر سنگ برآورد

در سوگ تو خون از دل هر سنگ برآورد وقتی که به خون کرد شناور بدنت را می‌خواست که باران عطش بر تو ببارد می‌خواست خدا بر سر نی گل شدنت را شهادت...

امام حسین علیه‌السلام

سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی

سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی عروجت را گواهی می‌‌دهد این سِیر عرفانی طلوعی چون تو چشم صبح را روشن نکرد اینجا اگرچه روی نی همچون غروبی...

امام حسین علیه‌السلام

در خاک و خون تپیده به میدان بگو حسین

کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار در خاک و خون تپیده به میدان بگو حسین تغییر کرده است لغت‌‌نامه‌‌هایمان زین پس به جای واژه‌ی عطشان بگو حسین ...

امام حسین علیه‌السلام

بر روی نیزه باز در اوج ایستاده‌‌ست

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده‌‌ست یک روز روی شانه‌ی پیغمبر، اکنون بر روی نیزه باز در اوج ایستاده‌‌ست دارد...

امام حسین علیه‌السلام

لب‌تشنه جان سپرد اگر عاشقی غریب

دیدی اگر میان هیاهوی تشنگی طفلی و لب‌‌به‌‌هم‌‌زدنی! فَابکِ لِلحُسَین لب‌تشنه جان سپرد اگر عاشقی غریب یا روی خاک ماند تنی فَابکِ لِلحُسَین ...

امام حسین علیه‌السلام

در فصل تو برگ و بار دارد دل ما

در فصل تو برگ و بار دارد دل ما خاصیّت نو‌بهار دارد دل ما آیینه که حیران نشود آینه نیست با داغ تو اعتبار دارد دل ما شهادت امام حسین علیه السلام...

امام حسین علیه‌السلام

بی خون تو گل، رنگ بهاران نگرفت

بی خون تو گل، رنگ بهاران نگرفت این بادیه بوی سبزه‌‌زاران نگرفت کی نغمه‌گر زمانه در پرده‌ی داغ از تشنگی تو خواند و باران نگرفت؟ شهادت امام...